نمونهاى از تاريخ
امام حسين عليه السلام مىفرمايد : « من مىبينم كه گرگهاى صحرا بدن مرا قطعه قطعه مىكنند . « 1 » همهء اينها پيش چشمش مجسّم مىباشد ، ولى چون منطق عوض شده ، آن را شر نمىداند ، بلكه خدا را بر آن شكر مىكند ، مثل آن عاشق بىقرارى كه به وصال محبوب رسيده و از عمق دل مىگويد : خدايا تو را شكر كه مرا به اين وصال رساندى .
از اين رو نقل شده است : اصحاب در شب عاشورا نشستهاند و امام براى آنان خطبه خوانده ، مىفرمايد :
خدا را ثنا مىگويم به بهترين ثناها و ستايش مىكنم به خوشىها و گرفتارىها . « 2 » او گرفتارى عاشورا را پلى براى بهشت و خوشىهاى آن مىداند ؛ پس اصلًا شرّى نيست ؛ البته با اين منطق ، نه با منطق افلاطون .
خواهر بزرگوار امام حسين عليه السلام را ملاحظه مىكنيم كه يك زن با اين همه گرفتارى و مصايبى كه ديده است ؛ در حال اسارت به قرآن توجّه دارد و مىگويد :
« وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ؛ « 3 »
سست و غمگين نشويد ، شما اگر مؤمن باشيد هرگز شكست نمىخوريد .
او كه تمام برادرها و عزيزانش را از دست داده و اين همه گرفتارىها در پيش دارد ، عظمت وجودش آن گونه است كه ابن زياد ملعون مىگويد : اين
هامش
( 1 ) . خوارزمى ، مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 252 ؛ شيخ عباس قمى ، نفس المهوم ، ص 125 . .
( 2 ) . سيد بن طاووس ، لهوف ، ص 79 ؛ خوارزمى ، مقتل الحسين ، ج 1 ، ص 246 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 285 . .
( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 139 . .