مثل آتش كه خيرات فراوان و در عين حال شرورى نيز دارد ، قرآن كريم مىفرمايد :
« قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ * النّارِ ذاتِ الوَقُود » ؛ « 1 »
مرگ بر آنها كه گودال كنده پر از آتش كرده بودند و عدهاى از مؤمنان از زن و مرد و بچه را در آن انداخته بودند .
« إِذ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ * وَهُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ » « 2 »
با كمال خونسردى كنار گودال آتش نشسته تماشا مىكردند ، كه چگونه مؤمنان در آتش مىسوختند ، اين يك شرّى است از آتش كه اگر نبود ، اين شرّ اتّفاق نمىافتاد . امّا با آن همه خيراتى كه آتش دارد ، آيا خدا آنها را ناديده بگيرد براى جلوگيرى از آن شرّ اندك ؟
ارسطو در اين باره قاعدهاى مطرح مىكند و مىگويد : ترك خير كثير براى جلوگيرى از شرّ قليل ، خود شرّ كثير است ، و هيچ گاه براى حكيم سزاوار نيست اين كار را انجام دهد .
شايد از همين قبيل باشد كه ملائكه متوجّه نشدند ، كه چرا خدا انسان را آفريد ، ازاينرو وقتى كه فرمود : « إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرضِ خَلِيفَةً ؛ من مىخواهم خليفهاى در زمين قرار دهم . » عرض كردند : « أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ؛ آيا موجودى را خليفهء خودت مىكنى كه افساد مىكند . » آنها به جنبهء شرور در خلقت آدم و ذريهاش نظر داشتند . از سوى پروردگار خطاب رسيد : « انّى اعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ » ؛ « 3 » من نمىدانم آنچه را كه شما نمىدانيد . » در نسل آدم ، پيامبران ، خاتم الانبياء و ائمه اطهار عليهم السلام وجود دارند ، هر چند اشقياء نيز هستند ، امّا در مقابل آن خوبىها كه براى وجود مطهّر ائمه و انبياء حاصل شده و همهء آنان از نسل آدم هستند ، نبايد آن فسادها موجب تعطيل آن خيرات فراوان شوند .
هامش
( 1 ) . بروج ( 85 ) آيات 4 - 5 . .
( 2 ) . بروج ( 85 ) آيات 6 - 7 . .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 30 . .