نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد « 1 »
فلاسفه در اين مورد دو ديدگاه دارند ؛ ديدگاه افلاطون و ديدگاه ارسطو .
ديدگاه افلاطون
به نظر افلاطون ، شرّ به طور كلّى يك موضوع عدمى مىباشد ؛ يعنى شر عدم و نيستى است ، و عدم نمىتواند به يك آفرينندهاى مستند شود . اين جواب خوبى است ، ولى مقدارى از افق متعارف دور است ، آن كه نزديكتر به افهام بوده و همه مىتوانند آن را لمس كنند ، ديدگاه ارسطو است .
ديدگاه ارسطو
ارسطو مىگويد : موضوعات و آفريدههاى خداى متعال در اين عالم شش قسم است كه سه قسم آن مربوط به خير و سه قسم آن مربوط به شر مىباشد .
دربارهء خير ايشان مىگويد : آنچه از خدا صادر مىشود ، داراى يكى از سه حالت زير است :
1 . خير محض است و هيچ شرّى ندارد .
2 . خيرش بر شرّش غلبه دارد ، و خيرش آن قدر زياد است كه نمىتوان به شرّش توجّه كرد ، اگر چه شر در آن وجود دارد .
3 . خير و شرّش به يك اندازه است ، نه خيرش زيادتر از شر ، و نه شرش بيشتر از خير است .
امّا دربارهء شر نيز سه حالت دارد :
4 . شرّ محض است و هيچ اثرى از خير در آن نيست .
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 104 .