تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
5 . شرّش بر خيرش غلبه دارد . 6 . شر و خيرش مساوى است ، اين جا شر را مقدم دانسته ، ولى در نهايت با قسمت سوم مساوى است ، فرق نمىكند كه خير را مقدّم بدارى و بگويى خير يا شر مساوى است ، يا شر را مقدّم بدارى و بگويى شر يا خير مساوى است ، پس يك قسم برداشته شده و پنج قسم باقى مىماند . الف ) قسم اول : امّا آن كه خير محض است ، حاجى سبزوارى درباره‌اش مىگويد : فإنّها موجودات بالفعل ليس لها حالة منتظرة . « 1 » يك مثال از آن چه از ذات مقدّس احديّت صادر شده و خير محض مىباشد عقول است ، عقل به اصطلاح فلاسفه هم ذاتش مجرد است هم فعلش ، بر خلاف نفوس ؛ زيرا نفس تنها در ذاتش مجرد است ، امّا در فعلش چنين نيست ، مثلًا در ديدن ، محتاج چشم ، و در گفتار ، محتاج زبان است . عقل هيچ احتياجى به مادّه ندارد ، او صرف فعليّت و وجود است ، و براى آن هيچ حالت منتظره‌اى از كمال نيست ، بلكه هرچه از كمال ميسّر بوده داراست ؛ زيرا عقل مادّه نيست كه از يك قوهء استعدادى به يك فعليّت برسد ، عقول محتاج نيستند كه درس بخوانند يا رياضت بكشند ، آن‌ها خير محض بوده و هيچ شرّى ندارند . در اصول كافى آمده است : اولين چيزى كه خدا آفريد عقل بود ، سپس به او توجه كرده و فرمود : « أَقبِلُ ؛ بيا » عقل اقبال كرد ( آمد ) ، آن گاه فرمود : « أَدْبِر ؛ برگرد » عقل ادبار كرد ( برگشت ) ، بعد خداوند سوگند ياد كرده و فرمود : به عزت و جلالم سوگند ! موجودى را خلق نكردم كه برتر از تو باشد ؛ به وسيلهء توست كه مخلوقاتم
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، غرر فى دفع شبهة الثنويه ، ص 154 . .
تفسير سوره مباركه حمد ( فارسى ) — صفحة 39 | السيد عز الدين الحسيني الزنجاني