كرده است . قدريّه هم به مفوّضه گفته مىشود ، هم به جبريّه . مفوّضه آنهايى هستند كه مىگويند : پس از آن كه خدا انسان را خلق كرد خود كنار رفت و بشر صد در صد اختيار كار خويش را در دست گرفت . امّا جبرىها معتقدند : انسان هيچ اراده و اختيارى از خود ندارد ، هر چه مىكند تنها با ارادهء خداست ، خير باشد يا شر ؛ ولى امام صادق عليه السلام هر دو را رد كرده ، مىفرمايد :
لاجَبْرَ وَلا تَفْويضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْنِ ؛ « 1 »
نه جبر است و نه تفويض ، بلكه امرى است بين اين دو امر .
جبرىها به اين آيهء قرآن استدلال كردند كه :
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدى مَنْ يَشاءُ » ؛ « 2 »
خداست كه هدايت مىكند و اوست كه گمراه مىسازد .
براى جبرى چه چيزى بهتر از اين استدلال . البتّه آنها به ظاهر آيه نگاه كرده و در آن تأمل نمىكنند . خوارج نهروان نيز به قرآن استدلال كردهاند . بنابراين ، همان كتابى كه براى رفع اختلافها آمده خود منشأ اختلاف مىشود . پس به طور كلّى قرآن به تنهايى حجت نيست .
منصور بن حازم ادامه مىدهد : « من از شما سؤال مىكنم : آيا نبايد كسى باشد كه قرآن را كاملًا بداند تا بتواند قيّم قرآن شود ؟ حال بگوييد قيّم قرآن كيست ؟ فرمودند : عبداللَّه بن مسعود قرآن را مىداند . منصور گفت : آيا عبداللَّه بن مسعود همهء قرآن را مىدانست ؟ فرمودند : خير . گفت : من نيافتم كسى كه دربارهء او بگويند تمام قرآن را مىداند ، غير از على عليه السلام ؛ پس على عليه السلام قيّم قرآن و حجّت بر مردم بود .
قرآن يك قيّم مىخواهد كه معناى واقعى آن را بداند ، همان گونه كه خداى متعال اراده كرده است ، و از روى همان معنا كه جاى اختلاف در آن نيست
هامش
( 1 ) . تحف العقول ، ص 460 . .
( 2 ) . نحل ( 16 ) آيهء 93 . .