على اكبر چند مرتبه بر آن مردم تاخت و جمع بسيارى را به هلاكت رسانيد كه مردم از بسيارى كشته شدگان به فرياد آمدند . گفته شده با وجود تشنگى و عطش يكصد و بيست نفر را به خاك افكند و در كتاب مناقب آمده است كه هفتاد جنگجو را كشت آن گاه با زخمهاى گرانى كه برداشته بود به سوى امام برگشت و عرضه داشت بابا جان تشنگى مرا كشت و سنگينى سلاح مرا به رنج آورده آيا اندكى آب امكانپذير است تا براى جنگ با دشمنان نيرو بگيريم ؟ امام گريست و گفت : « واغوثاه فرزندم اندكى نبرد كن كه به زودى جدّت محمد صلّى اللَّه عليه و آله را ملاقات خواهى كرد و او با جامى لبريز تو را سيراب خواهد كرد كه ديگر هرگز تشنگى نخواهى چشيد . » « 1 » على اكبر به ميدان بازگشت و نيردى جانانه كرد تا اين كه مرّة بن منقذ عبدى ملعون با تيرى او را نشانه گرفت و در نتيجه علىاكبر به زمين افتاد و فرياد كرد يا ابتاه پدرجان خداحافظ اين جدّم رسول خداست به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : بشتاب به سوى ما ؛ آن گاه شهقهاى زد و جان تسليم كرد .
امام عليه السلام به كنارش آمد و صورت به صورت على گذاشت و فرمود : « خداوند بكشد گروهى را كه تو را كشتند ؛ چه دليرند بر خدا و بر هتك حرمت رسول خدا ! پس از تو خاك بر سر دنيا . » « 2 » شيخ مفيد فرموده است :
زينب خواهر امام حسين عليه السلام با شتاب از خيمهها بيرون آمد و فرياد برآورد : واى برادرم ! واى فرزند برادرم ! و آمد خود را به روى نعش على اكبر انداخت . امام عليه السلام دست خواهر را گرفت و به خيمهها برگرداند و
هامش
( 1 ) . قاتَل قليلًا فما أسرع ما تلقى جدك محمداً صلّى اللّه عليه وآله فيسقيك بكأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبداً .
( 2 ) . قتل اللّه قوماً قتلوك ، ما أجرأهم على اللّه و على انتهاك حرمة رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله ، علىالدنيا بعدك العفا . الملهوف : 167 .