ايستاده بود در حالى كه جوان پاى بر زمين مىكشيد و امام مىگفت : « دور باشند از رحمت خدا ، گروهى كه تو را كشتند و فرداى قيامت جدّ تو دشمن آنان خواهد بود . سپس فرمود : سوگند به خدا سخت است براى عمويت كه او را بخوانى ، جوابت را ندهد و اگر جواب دهد تو را سودى نبخشد . امروز روزى است دشمن و كينه جوى عمويت زياد و ياورش اندك است . » « 1 » آن گاه قاسم را به آغوش گرفت و گويا مىبينم كه دو پاى جوان بر زمين كشيده مىشد . و امام سينه خود را به سينه او چسبانيده بود . پيش خود گفتم مىخواهد او را چه كند ديدم او را آورد و كنار نعش فرزندش على اكبر و شهداى ديگر از اهل بيتش قرار داد ، سؤال كردم كه اين جوان كيست ؟ گفتند :
قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است و روايت شده كه امام حسين عليه السلام بر سر نعش قاسم چنين گفت : « خدايا تعداد آنها را شماره كن و در پراكندگى جانشان بگير و هيچكس از ايشان را باقى مگذار . و هرگز آنها را نيامرز . صبر پيشه كنيد اى پسر عموهايم . صبر كنيد اى خاندانم ، بعد از امروز هرگز خوارى نخواهيد ديد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . بعداً لقوم قتلوك و منَ خصمهم يوم القيامة فيك جدّك [ ثم قال ] عزّ واللّه على عمك أن تدعوهفلايجيبك او يجيبك فلا ينفعك صوته ، هذا يوم واللّه كثر واتره و قلّ ناصره . الملهوف : 168 ؛ الارشاد : 2 / 108 .
( 2 ) . اللهم أحصهم عدداً واقتلهم بدداً و لا تغادر منهم أحداً و لا تغفر لهم أبداً ، صبراً يا بني عمومتي ، صبراً يا أهل بيتي لا رأيتم هواناً بعد ذلك اليوم ابداً . بحارالانوار : 45 / 36 .