تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
و شيخ صدوق در امالى آورده كه بعد از على اكبر قاسم بن الحسن به ميدان رفت و اين رجز بر لب داشت : « اى نفس بىتابى نكن همه فنا شدنى هستند امروز بهشتيان را ديدار خواهى كرد . » « 1 » و سه نفر از كوفيان را كشت سپس از روى اسب بر زمين افتاد . « 2 » حميد بن مسلم خبرنگار و گزارشگر كربلا گفته است كه نوجوانى به سوى ما آمد كه چهره‌اش همانند پاره ماه بود و در دست شمشيرى داشت و پيراهن و ازارى بر تن و نعلين به پا داشت كه بند يكى از آنها پاره بود و فراموش نمىكنم كه بند نعلين پاى چپ بود . عمرو بن سعد ازدى ملعون گفت : من به اين نوجوان حمله مىكنم گفتم : اين چه كارى است ؟ همانهايى كه دور او را گرفته‌اند تو را از كشتن او بى نياز مىكنند . عمرو گفت : سوگند به خدا حمله مىكنم ، پس حمله كرد و فرصت نداد و با شمشير به سر آن نوجوان زد كه به رو افتاد و فرياد كرد « يا عماه » اى عموجان ! « 3 » امام چون فرياد فرزند برادر شنيد همچون باز شكارى به سوى ميدان شتافت و همانند شير خشمگين به قاتل قاسم ( عمرو بن سعد ) حمله كرد و شمشيرى به او حواله نمود كه دستش را از مرفق جدا كرد او نعره‌اى كشيد كه اهل لشكر شنيدند امام كنار رفت و اهل كوفه هجوم آوردند عمرو را نجات دهند ولى سينه اسبان با او برخورد كرده و او زير دست و پاى اسبان افتاد و لگد كوب شد و چيزى نگذشت كه به هلاكت رسيد . وقتى كه غبار فرو نشست امام حسين عليه السلام را ديدم بر سر آن جوان
هامش
( 1 ). لا تجزعي نفسي فكلّ فان * اليوم تلقين ذرى الجنان( 2 ) . نفس المهموم : 292 . ( 3 ) . الطبري : 4 / 341 .
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 97 | مهدى عبد اللهى