( خطاب به جوانان ) فرمود : « برادرتان را برداريد . » « 1 » جوانان نعش على را برداشتند و در نزد خيمهاى كه جلوى آن كارزار مىكردند ، نهادند . « 2 »
جوانان بنى هاشم بياييد * على را بر در خيمه رسانيد
شهادت حضرت قاسم عليه السلام
گفتهاند وقتى امام حسين عليه السلام قاسم را آماده كارزار ديد او را در آغوش گرفت و هر دو گريستند چندانكه بيهوش شدند . سپس قاسم اجازه ميدان خواست امام اذن نداد . قاسم آن قدر به دست و پاى امام بوسه زد تا امام اجازه فرمود و قاسم روانهء ميدان شد و در حالى كه اشكهايش بر گونه روان بود اين رجز مىخواند :
« اگر مرا نمىشناسيد من فرزند حسن
سبط پيامبر مصطفى و مؤتمن هستم
و اين حسين است همانند اسير كه گرفتار شده
در ميان اين مردم كه از ابر بارانزا سيراب نشوند . » « 3 » قاسم با خردسالى جنگ نمايانى كرد و سى و پنج مرد را به خاك افكند و در مناقب آمده كه اين رجز را مىخواند :
« من قاسم از نسل على عليه السلام هستم
سوگند به كعبه ما به پيامبر اوليتريم
از شمر ذى الجوشن و زياد فرزند نابكار . » « 4 »
هامش
( 1 ) . احملوا أخاكم .
( 2 ) . الارشاد : 2 / 107 .
( 3 ). إن تنكروني فأنا ابن الحسن * سبط النبي المصطفى المؤتمن
هذا حسين كالأسير المرتهن * بين أناس لا سقوا صوب المزن( 4 ). إنّي أنا القاسم من نسل علي * نحن و بيت اللّه أولى بالنبي
من شمر ذي الجوشن أو ابن الدعي