بازداشته است ؟ » « 1 » مالك بن نضر گفت : من بدهكار و عيالمندم . من هم گفتم من نيز مقروض و عيالمندم و ليكن اگر به من رخصت بدهى آن هنگامى كه ياورى براى شما نماند و مبارزه من ديگر به حال شما سودى نداشت از شما جدا شوم در اين صورت با شما همراهى مىكنم ، حضرت فرمود : « رخصت دادم . » « 2 » از اين رو با آن حضرت همراه شدم . « 3 » در روز عاشورا وقتى ديدم ياران آن حضرت همه به شهادت رسيدند و جز سُويد بن عمرو خثعمى و بُشير بن عمرو حضرمى باقى نماندند و دشمن به آن حضرت و اهل بيتش نزديك شد . گفتم : يابن رسول اللَّه از آنچه بين من و شما گذشت آگاهى به شما عرض كردم تا هنگامى كه جنگجويى با شما مىبينم از شما دفاع مىكنم وقتى ديگر كسى نماند من اجازه مرخصى داشته باشم . شما فرموديد : بلى . امام فرمود : « راست گفتى ، اكنون چگونه مىتوانى نجات پيدا كنى ؟ اگر توان اين كار را دارى تو آزادى . » « 4 » ضحاك مىگويد سراغ اسبم آمدم كه در ميان خيمهها بود ، زيرا وقتى ديدم دشمن اسبها را پى مىكند اسبم را داخل خيمهاى متعلق به اصحاب كه در ميان خيمهها بود قرار دادم و خود پياده مىجنگيدم و در آن روز دو نفر از دشمن را كشتم و دست يك نفر را بريدم و امام مكرّر به من فرمود : « دستت شَل نشود و خداوند دست تو را قطع نكند و از سوى اهل بيت پيامبر به تو جزاى خير دهد . » « 5 » هنگامى كه امام مرا مرخص فرمود اسب را از خيمه بيرون آورده سوار شدم و مهميز بر او
هامش
( 1 ) . فما يمنعكما من نصرتي .
( 2 ) . فأنت في حلٍّ .
( 3 ) . الطبري : 4 / 317 .
( 4 ) . صدقت و كيف لك بالنجاء ، إن قدرتَ على ذلك فأنت في حلّ .
( 5 ) . لا تشلل لا يقطع اللّه يدك ، جزاك اللّه خيراً عن اهل بيت نبيّك صلّى اللّه عليه وآله .