گفتند : بر خودمان گريه نمىكنيم بلكه براى شما گريه مىكنيم مىبينيم كه دشمن شما را احاطه كرده و ما نمىتوانيم شر آنها را از شما دور كنيم .
امام فرمود : « فرزندان برادر ! خداوند به جهت اين همدردى و مواسات با من ، بهترين جزاى پرهيزكاران را به شما عنايت كند . » « 1 » آن دو برادر پيش آمده و با امام خداحافظى كرده و گفتند : درود بر شما اى فرزند پيامبر ، امام فرمود :
درود بر شما دو نفر ؛ آن گاه آن دو به كارزار پرداختند تا اين كه به شهادت رسيدند . رحمت خدا بر ايشان . « 2 »
گفتگوى ضحّاك بن عبداللَّه مشرقى با امام عليه السلام
چند نفر در كربلا همراه امام عليه السلام بودند و ليكن به شرف شهادت نائل نشدند ، يكى از آنها شخصى است به نام ضحاك پسر عبداللَّه مشرقى او خود ماجرا را چنين حكايت مىكند :
من همراه مالك بن نضر أرحبى به حضور امام رسيديم بر او سلام كرده و نشستيم . امام جواب سلام را داد و از سبب آمدن ما پرسيد . گفتيم : آمدهايم تا بر شما سلام كنيم و از خداوند برايتان عافيت بخواهيم و عهدى تازه كنيم و نيز شما را از خبر مردم ( كوفه ) آگاه كنيم . و اكنون به اطلاع شما مىرسانيم كه آنها بر جنگ با شما هم داستان شدهاند . پس ببين رأى و نظرت چيست ؟ !
امام فرمود : « حسبى اللَّه و نعم الوكيل ؛ خداوند مرا كافى است و نيكو وكيلى . » ضحاك مىگويد : ما خواستيم از آن حضرت جدا شويم خداحافظى كرده و بر ايشان دعا كرديم . حضرت فرمود : « چه چيزى شما را از يارى من
هامش
( 1 ) . جزاكما اللّه يا ابني أخي بوجدكما من ذلك و مواساتكما إيّايَ بأنفسكما أحسن جزاء المتّقين . الطبري : 4 / 337 .
( 2 ) . الطبري : 4 / 338 .