تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همسران رحمت شده و همسران نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
آن شخص - پس از ديدن آن زن - به آن جماعت گفت : آرى تاكنون كنيزى به اين زيبائى نديده‌ام . سپس آنها آن زن را به ده هزار درهم از آن مرد خريدارى نمودند . و آن مرد پس از تحويل گرفتن پولها از محل مورد نظر دور شد . سپس آنها بنزد آن زن آمده و به او گفتند : برخيز و به همراه ما بيا تا در كشتى سوار شوى . آن زن گفت : براى چه ؟ آنها گفتند : تو كنيز آن مرد بودى و ما تو را از صاحبت به ده هزار درهم خريدارى نموده‌ايم . آن زن گفت : من كنيز نيستم تا او صاحب من باشد . آنها به اين سخن زن اعتنا نكرده و به او گفتند : برخيز و به همراه ما به كشتى بيا و گرنه تو را به زور سوار كشتى خواهيم نمود . هنگاميكه زن چاره‌اى جز تسليم نديد خود را به كشتى رسانده و سوار آن شد . آن مردان براى اينكه به جهت وجود آن زن اختلافى بين آنها نيفتد او را در آن كشتى كه كالاها در آن قرار داشت جاى دادند . و خودشان در كشتى ديگر سوار شدند . و بدين ترتيب آن دو كشتى از ساحل دور شد . پس از اينكه آن دو كشتى به وسط دريا رسيدند ناگهان طوفانى سهمگين پديدار شده و آن كشتىاى كه مردان در آن بودند در دريا غرق شد . و كشتى دوم - كه آن زن پاكدامن و كالاها در آن قرار داشت - سالم مانده و در كنار جزيره‌اى متوقّف شد . پس از آنكه كشتى كنار ساحل جزيره آرام گرفت آن زن از كشتى بيرون آمده و مشاهده نمود كه اين جزيره يك سرزمين سرسبز و آباد مىباشد .