در اين هنگام او با خود گفت : از اين پس در اين جزيره زندگى خواهم نمود و به عبادت خداوند مشغول خواهم شد .
در همان زمان خداوند به پيامبرى از پيامبران بنى اسرائيل وحى فرمود : به نزد فلان پادشان برو و به او بگو : در فلان جزيره بندهاى از بندگان من زندگى مىكند .
و لازم است كه تو و افراد مملكتات بنزد اين بندهام برويد .
و در مقابل او به گناهان خود اعتراف كنيد .
و از او بخواهيد تا شما را ببخشد .
و اگر او شما را بخشيد و عفو نمود من نيز شما را خواهم بخشيد .
آن پادشاه پس از شنيدن اين دستور بهمراه افراد مملكت خود به سوى آن جزيره ره سپرده و به طرف آن حركت كردند .
و پس از رسيدن به آن جزيره آنها مشاهده نمودند كه تنها يك زن در آن سكونت دارد و به عبادت خداوند مشغول است .
سپس آن پادشاه به نزد آن زن رفت و در نزد او به جرمها و خطاهاى خود اعتراف نمود و قصهء آن كارگزار و همسر برادرش را براى آن زن بازگو نمود .
و به آن زن گفت : من بدون اينكه از آن كارگزار و قاضى دليل و مدرك و شاهدى بخواهم ادعاى او را در مورد زن برادرش قبول نموده و به او دستور دادم تا آن زن را سنگسار نمايد .
از تو مىخواهم تا بخاطر اين گناه برايم طلب عفو و بخشش كنى .
سپس آن زن به پادشاه گفت : خدا تو را ببخشد .
سپس شوهر آن زن - بدون اينكه بداند اين زن همسر او است - جلو آمده و به او گفت : من همسر شايسته و نيكويى داشتم . اما بخاطر كارى به مسافرت رفته و او را تنها گذاشتم و برادرم را مسؤول او قرار دادم .
همسران رحمت شده و همسران نفرين شده ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري
ص٢٧٩