تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
شرح
داره وأجاز عتقهم . « 1 » فقه الحديث : راوى مىگويد : بنى ناجيه قومى بودند كه در اطراف اسياف سكونت داشتند و ادّعا مىكردند با قريش ارتباط فاميلى دارند و همگى مسيحى بودند . اسلام آوردند و سپس مرتدّ شدند . اميرمؤمنان عليه السلام معقل بن قيس تميمى را به سوى آنان فرستاد . راوى مىگويد : من از همراهان معقل بودم . وقتى به محلّ آنان رسيديم ، معقل گفت : هرگاه دست بر سرم گذاشتم معطّل نكنيد و با اسلحه به آنان حمله‌ور شويد . معقل نزد آن طايفه آمد و از ايشان پرسيد : حرفتان چيست ؟ چه مىگوييد ؟ جمعيّت دو گروه شد . گروه اول گفت : ما نصرانى بوديم ، مسلمان شديم ؛ و اكنون دينى را بهتر از اسلام نمىدانيم ، به آن معتقديم . گروه دوّم گفت : ما نصرانى بوديم ، اسلام آورديم ؛ سپس فهميديم دين سابق ما بهترين اديان است ، به آن برگشتيم . معقل سه‌بار از آنان تقاضاى توبه كرد و آنان سرباز زدند . در اين هنگام دست بر سرش گذاشت . سربازانش هجوم بردند ، مردان جنگجو را كشتند و بچّه‌هايشان را به اسارت گرفتند و نزد اميرمؤمنان عليه السلام آوردند . مصقلة بن هبيره اسيران را به صد هزار درهم خريد و آزاد كرد . معقل پنجاه هزار درهم نزد امير مؤمنان عليه السلام آورد ، حضرت از پذيرفتن آن امتناع كردند ؛ او هم آن‌ها را برداشت و به خانه‌اش رفت و در آن‌جا دفن كرد و به معاويه ملحق شد . امير مؤمنان عليه السلام خانه‌اش را خراب ، و آزادى اسرا را اجازه داد . ارتداد بنىناجيه به سبب شبهه‌اى بود كه عارض شده بود و مأمور اميرمؤمنان عليه السلام مهلتى براى رفع شبهه نداد ؛ بلكه پس از سه‌بار طلب توبه ، آنان را كشت . روايت به عنوان مؤيّد خوب است .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 548 ، باب 3 از ابواب حدّ مرتد ، ح 6 .