شرح
داد تا قدرت بر حلّ شبهه پيدا كند .
دليل احتمال دوّم : حاكم شرع كارى به اعتقاد قلبى فرد ندارد ؛ بلكه موظّف است ظواهر احكام را مترتّب كند . از او مىخواهد اسلام را اظهار كند ؛ هرچند مخالف با اعتقادش باشد و قلباً در برابر اسلام خاضع نباشد . همانند منافقين در صدر اسلام كه در نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله محرز بود اظهاراتشان با اعتقادشان مباينت دارد . با اين حال ، آثار اسلام و احكامش را بر آنان مترتّب مىكرد . اين بحث در كتاب طهارت و نجاسات در باب كفر بايد پيگيرى شود ؛ و در اينجا بايد ديد مستفاد از روايات چيست ؟ آيا رواياتى كه استتابهى مرتدّ را مطرح مىكند ، مربوط به مرتدّى است كه گرفتار شبهه نباشد يا اطلاق دارد ؟ همانطور كه در اصل ارتدادش بايد بررسى كرد آيا شخص عذرى دارد يا نه ؟
نظر برگزيده : به نظر ما ، اين فرد معذور نيست ؛ زيرا ، وقتى اسلام بر پايهى استدلال متكّى بود ، با وجود منطق اسلام ، جايى براى اين شبهات نيست . به عبارت ديگر ، اگر كسى اسلامش از روى تحقيق و دقّت باشد ، امكان ندارد شبهه در اعتقاداتش پيدا شود . عروض شبهه از نقص در تحقيق و عدم بررسى و مطالعهى كامل در باب اسلام كشف مىكند .
هر كسى دين اسلام را خالى از تعصّب و عناد مورد مطالعه و بررسى قرار دهد ، امكان ندارد آن را نپذيرد . دينى كه از يك طرف جهانى ، و از طرف ديگر ابدى است ، بايد به يك اصول و قواعدى ارتباط و بستگى داشته باشد كه هر عاقل و هر اهل منطق و محقّقى اگر با تحقيقى صحيح در اطرافش به كاوش پرداخت ، در برابر اصولش خاضع خواهد شد . ما دربارهى اسلام چنين اعتقادى داريم . اگر تحقيق كامل و جامعى در اسلام كرد و آن را نپذيرفت ، معلوم مىشود گرفتار عناد و لجاجت يا خوف و وحشت و يا حبّ جاه و مقام بوده است . در قرآن نيز همين معنا علّت عدم ايمان علماى يهود و نصارا معرّفى شده است .
بنابراين ، فردى كه مرتدّ ملّى است ؛ در سابق مسلمان نبوده و سپس به اسلام گرويده است ؛ اگر اسلامش از روى تحقيق و بررسى مسائل اسلام باشد ، گرفتار شبهه نمىشود ؛ اگر امروز شبهه در اعتقادش پيدا شده ، ناشى از عدم تحقيق كامل است . بنابراين ، خودش مقصّر است و معذور نيست . و از طرفى دليلى نداريم كه بايد به مرتدّ ملّى مهلت دهند تا شبههاش را حل كند ؛ هرچند زمان حلّ شبهه طولانى گردد .