شرح
ذمّه عمل مىكنند ، محاربه به شمار نيايد يا از تناسب حكم و موضوع مىفهميم مقصود كسانى هستند كه ترساندن ايشان حرام باشد ؟ و گرنه اگر كسى شمشير برهنه كند و لشكر دشمن را بترساند ، نهتنها اين عمل جايز است ، بلكه واجب هم مىباشد .
بنابراين ، شخص ذمّى كه در پناه اسلام است ، ترساندنش همانند ترساندن مسلمان حرام است و حدّى كه در مورد محارب جعل شده ، اختصاص به ترساندن مسلمان و مملكت اسلام ندارد . لذا ، اگر كسى در دارالكفر مسلمانان را بترساند ، حكم محارب بر او مترتّب مىشود .
كيفيّت اخافهى مأخوذ در تعريف
ترساندن بر دو نوع است : 1 - اخافهاى كه قصد و غرض فاعلش ترساندن مردم و ايجاد فساد در روى زمين باشد ؛ يعنى قصد دارد با اين كارها گردن كلفتى كرده ، بر مردم ناحيهاى سيطره پيدا كند . اين نوع ترساندن سبب تحقّق عنوان محارب و ترتّب حدّ آن مىگردد . 2 - فردى كه به عرض و آبرويش توسط فرد يا گروهى تجاوز شده و يا متعرّض ناموسش شدهاند يا اموالش را غصب كردهاند ، براى انتقام ، يا ترساندن طرف چاقو مىكشد ؛ با چنين ترساندنى مصداق براى مفسد فى الأرض نمىشود و عنوان محارب بر او صادق نيست . صاحب جواهر رحمه الله مىفرمايد : اصحاب اين مسأله را درست تنقيح نكردهاند و خودشان اظهار تمايل به دخول تمام موارد بالا در حكم محارب دارند ؛ « 1 » ليكن واقع مسأله اين است كه اخافهى افسادى ، ترساندن خاصّى است كه در همهجا صادق نيست ؛ مثلًا اگر مرتعى بر طبق شرع و قانون به يك روستايى تعلّق داشت و اهالى روستاى ديگرى آن را غصب كردند ، صاحبان مرتع با چوب و شمشير به راه افتادند تا آنان را بترسانند و مال خود را باز پس گيرند ، بدون اشكال ، اين ترساندن افسادى نيست و عنوان محارب بر آن صادق نيست . لذا امام راحل رحمه الله فرمود : « لإخافة الناس وإرادة الفساد » يعنى فاعل هر اخافهاىهامش
( 1 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 569 ، س 7 .