شرح
مقتضاى روايات در سرقت اشتراكى
محمّد بن الحسن بإسناده ، عن محمّد بن أحمد بن يحيى ، عن محمّد بن عيسى ، عن يوسف بن عقيل ، عن محمّد بن قيس ، عن أبي جعفر عليه السلام ، قال : قضى أمير المؤمنين عليه السلام في نفر نحروا بعيراً فأكلوه فامتحنوا أيّهم نحروا فشهدوا على أنفسهم أنّهم نحروه جميعاً لم يخصّوا أحداً دون أحد ، فقضى عليه السلام أن تقطع أيمانهم . ورواه الصدوق بإسناده عن محمّد بن قيس . « 1 » فقه الحديث : اين روايت صحيحه را علاوه بر شيخ طوسى رحمه الله مرحوم شيخ صدوق رحمه الله نيز نقل كرده است . امام باقر عليه السلام فرمود : گروهى شترى را دزديده ، نحر كردند و خوردند . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : تحقيق كنيد كدام يك از آنان شتر را كشته است ؟ دزدان گفتند : همگى با هم و به كمك هم شتر را كشتيم . در اين حال اميرمؤمنان عليه السلام به قطع دستشان فرمان داد . نقد استدلال به روايت اوّلًا : در اين روايت هيچ اشعارى به سرقت شتر نيست ؛ نحر بعير با غصب آن نيز امكان دارد ؛ يعنى در مقابل ديدگان صاحب شتر ، آن را كشته ، و خورده باشند . ثانياً : بر فرض اين كه بگوييد : ذيل روايت « فقضى عليه السلام أن تقطع أيمانهم » قرينهى صدر آن است ، زيرا قطع دست فقط در مورد سرقت است ؛ از اين رو ، مىفهميم روايت مربوط به شترى است كه آن را دزديدهاند . مىگوييم : از اين روايت استفاده مىشود كه امام عليه السلام قطع دست را بر خوردن شتر مترتّب كرده است ، بلكه بالاتر بر نحر شتر ؛ زيرا ، امام عليه السلام فرمود : تحقيق كنيد كدام يك از آنان مرتكب نحر حيوان شده است ؛ در حالى كه قطع دست بر سرقت مترتّب است و ربطى به وجود يا عدم مال مسروقه بعد از سرقت ندارد ؛ لذا اگر شترى را به سرقت بردند از آنهامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 531 ، باب 34 از ابواب حدّ سرقت ، ح 1 .