شرح
ويترك له مؤخّر القدم والعقب » آخر قدم و پاشنهى پا را برايش باقى مىگذارند . مؤخّر قدم غير از عقب و پاشنهى پا است ؛ بلكه همان فاصلهى بين قبّه و مفصل است كه بر روى پا واقع است ؛ در حالى كه عقب در باطن پا و زير آن قرار دارد .
ابنسعيد رحمه الله در جامع مىگويد : « إنّه من الكعب وإنّه يبقى له عقبه » « 1 » قطع پا از كعب است و پاشنهى پا را باقى مىگذارند . اگر ايشان كعب را در كتاب طهارت « 2 » به « قبّة القدم » معنا نكرده بود ، مىگفتيم : منظورش آخر قدم است ؛ امّا با توجّه به آن معنا ، مقصودش قطع از « قبّة القدم » است .
امّا آنچه فرمود : « وإنّه يبقى له عقبه » مراد اين نيست كه چنان قطع كنند تا فقط پاشنهى پا باقى بماند و با قول اوّل يكى باشد ؛ زيرا ، در اين صورت بين قطع از « قبّة القدم » و باقى ماندن پاشنهى پا تعارض است ؛ ولى با تفسير « كعب » توسط مرحوم ابن سعيد ، به قبة القدم ظهورى قوى پيدا مىشود كه مقصودش فقط باقى ماندن « عقب » نيست ، بلكه همان مطلبى را مىگويد كه از كتاب كافى حلبى رحمه الله و غنيه نقل كرديم يعنى : « يترك له مؤخّر القدم والعقب » .
سيّد مرتضى رحمه الله در كتاب انتصار مىفرمايد : « يقطع من صدر القدم ويبقى له العقب » « 3 » معناى عبارتش اين است كه از روى پا قطع كنند ؛ پس از ذيل آن بايد مقدارى باقى بماند ؛ و گرنه قطع صدر و ذيل مىشود و دنبالهى كلامش « يبقى له العقب » نيز همان توجيهى را دارد كه كلام ابنسعيد رحمه الله را به آن موجّه ساختيم .
بنابراين ، هرچند كلمات اين گروه با يكديگر تفاوت داشت ، ولى همه بيانگر يك معنا هستند ؛ يعنى بايد از وسط قدم و برآمدگى آن بريد . مرحوم امام در مقابل قول اوّل كه قطع را از مفصل قدم قائل است ، در تحريرالوسيله قول دوّم را اختيار كردهاند ؛ زيرا ، فرموده است :
« ولو سرق ثانياً قطعت رجله اليسرى من تحت قبّة القدم حتّى يبقى له النصف من القدم و مقدار قليل من محلّ المسح » . مقدار قليلى از محلّ مسح داخل در نصف قدمى است كه باقى مانده است ، نه اين كه غير از آن باشد .
هامش
( 1 ) . الجامع للشرايع ، ص 561 .
( 2 ) . همان ، ص 36 .
( 3 ) . الانتصار ، ص 528 .