شرح
مىشود ، و قطع دست بر قطع اصابع تطبيق مىكند ؟
در پاسخش مىگوييم : خداوند فرمود : لّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتبَ بِأَيْدِيهِمْ . . . « 1 » براى كتابت از كلمهى أيدى استفاده شده ، در حالى كه مقصود از آن انگشتان است ؛ زيرا كتابت به غير انگشتان امكان ندارد .
اين نكته از شيخ طوسى رحمه الله در مقابل اهل سنّت كه به قطع دست از مفصل كف ، و خوارج كه به قطع دست از منكب قائلاند ، نيكوست ؛ و گرنه ما پيرو روايات اهل بيت عليهم السلام هستيم و ائمّه عليهم السلام آيهى سرقت را به صورتى كه بيان شد ، تفسير كردهاند .
در اينجا طرح برخى از مسائل در فرع اوّل لازم است .
مسألهى اوّل : حكم نقص در انگشتان
اگر كسى غير از انگشت ابهامش ، چهار انگشت ندارد ، بلكه كمتر از اين مقدار مثلًا سه انگشت يا دو انگشت يا يك انگشت دارد ، حكمش چيست ؟ از روايات استفاده مىشود براى اجراى حدّ سرقت بايد انگشتان غير از ابهام قطع گردد و انگشت ابهام و راحه باقى بماند ؛ لذا ، با وجود انگشتى در دست راستش غير از انگشت ابهام ، آن را مىبريم ؛ البتّه اگر هيچ انگشتى در دست راست نداشت ، حكمش در مسائل آينده در تحريرالوسيله مطرح مىشود كه در همانجا مورد بررسى قرار مىدهيم . بنابراين ، نبايد بر عدد چهار تكيه كرد ؛ مستفاد از روايت ، قطع چهار انگشت اصلى است در صورتى كه وجود داشته باشد ؛ امّا اگر چهار انگشت نبود ، هر تعدادى كه وجود دارد را قطع مىكنيم ؛ به گونهاى كه انگشت ابهام و كف دست بماند .مسألهى دوّم : حكم انگشت زائد
اگر كسى در دست راستش انگشت اضافى دارد كه آن بر دو نوع است : گاه به انگشتىهامش
( 1 ) . سورهى بقره ، 79 .