شرح
إلى عليّ بن أبيطالب عليه السلام فأقررنا بالسرقة ، فقال لنا : تعرفون أنّها حرام ؟
فقلنا : نعم .
فأمر بنا فقطعت أصابعنا من الراحة وخلّيت الإبهام ، ثمّ أمر بنا فحبسنا في بيت يطعمنا فيه السمن والعسل حتّى برئت أيدينا ، ثمّ أمر بنا فأخرَجنا وكسانا فأحسن كسوتنا ، ثمّ قال لنا : إن تتوبوا وتصلحوا فهو خير لكم يلحقكم اللَّه بأيديكم في الجنّة ، وإلّا تفعلوا يلحقكم اللَّه بأيديكم في النّار . « 1 »
فقه الحديث : در اين روايت مرسل ، حارث بن حضيره مىگويد : در مدينه به يك فرد حبشى برخوردم كه دستش قطع شده بود ، از او پرسيدم : چه كسى دستت را بريد ؟
گفت : بهترين مردم دستم را بريد . ما هشت نفر بوديم كه در رابطهى سرقتى دستگير شديم . ما را نزد على بن ابيطالب عليه السلام بردند . در حضور آن بزرگوار به سرقت اقرار كرديم .
فرمود : آيا مىدانستيد سرقت حرام است و مرتكب آن شديد ؟ گفتيم : آرى .
فرمان داد : انگشتانمان را از آن قسمت كه متّصل به راحه است ، بريدند ؛ و راحه را با انگشت ابهام باقى گذاشتند . آنگاه ما را در خانهاى حبس كرده ، به ما روغن و عسل خورانيدند تا اين بريدگى و جراحت بهبودى يافت . پس از آن ، فرمان داد ما را بياورند ؛ به ما لباسهاى نيكو پوشانيد و فرمود : اگر توبه كنيد و تصميم بگيريد ديگر مرتكب سرقت نشويد براى شما بهتر است ؛ خداوند بين شما و انگشتانتان در بهشت جمع مىكند ؛ و اگر توبه نكرديد ، شما را به انگشتانتان در جهنّم ملحق خواهد كرد .
روايات ديگرى نيز در اين باب و ابواب ديگر وجود دارد ؛ امّا همين مقدار براى اثبات مطلب كافى است . تعبيرى كه امام راحل رحمه الله در تحريرالوسيله دارند - « قطع الأصابع من مفصل أصولها » - در متون ، ديده نمىشود و تعبير جالبى است ؛ يعنى چهار انگشت از بيخ بريده شود .
روايت منافى با روايات گذشته
محمّد بن يعقوب ، عن عليّ بن إبراهيم ، عن أبيه ، وعن محمّد بن يحيى ، عنهامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 528 ، باب 30 از ابواب حدّ سرقت ، ح 1 .