شرح
امام عليه السلام فرمود : تنها چهار انگشت را مىبرند و انگشت ابهام را رها مىكنند .
- بديهى است كه در چنين صورتى كف دست نيز باقى مىماند - امام عليه السلام در تعليل اين حكم فرمود : راحه و انگشت ابهام را باقى مىگذارند تا در نماز به آن تكيه كند و صورتش را با آن براى نماز بشويد . - اين بيان امام در مقابل اهل سنّت است كه دست را از مچ قطع مىكنند . اگر كف دست باقى باشد ، براى بلند شدن و سجده كردن و وضو گرفتن وسيلهاى ندارد . -
3 - وعنهم ، عن أحمد بن محمّد بن خالد ، عن عثمان بن عيسى ، عن سماعة بن مهران ، قال : قال : إذا اخذ السّارق قطعت يده من وسط الكف ، فإن عاد قطعت رجله من وسط القدم ، فإن عاد استودع السّجن فإن سرق في السّجن قتل . « 1 »
فقه الحديث : در اين روايت مضمره - راوى ، امام را معيّن نكرده است - فرمود : اگر سارق را دستگير كنند ، دستش را از وسط كف مىبرند . اگر باز به دزدى ادامه داد ، پايش را از وسط قدم قطع مىكنند ؛ اگر بار سوّم مرتكب سرقت شد ، زندانى مىشود ؛ و اگر در زندان دزدى كرد او را مىكشند .
مقصود از وسطى كه در روايت فرمود : « قطعت يده من وسط الكف » اين است كه كف دست دو قسمت بيشتر ندارد : صدر و ذيل كف ، به انگشتان ذيل ، و به بقيه تا مچ ، صدر كف مىگويند . لذا ، مقصود از وسط ، وسط حقيقى و هندسى نيست .
4 - محمّد بن يعقوب ، عن الحسين بن محمّد ، عن معلّى بن محمّد ، عن عليّ بن مرداس ، عن سعدان بن مسلم ، عن بعض أصحابنا عن الحارث بن حضيرة قال : مررت بحبشيّ وهو يستقي بالمدينة فإذا هو أقطع ، فقلت له :
من قطعك ؟ قال : قطعني خير النّاس ، إنّا أخذنا في سرقة ونحن ثمانية نفر ، فذهب بنا
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 493 ، باب 5 از ابواب حدّ سرقت ، ح 4 .