شرح
مسائلى كه در آينده خواهد آمد ، بايد حمل بر اين مطلب كنيم كه اگر سرقت با اقرار ثابت شد بر حاكم شرع قطع دست تحتّم و تعيّن ندارد ؛ بلكه بين عفو و اجراى حدّ مخيّر است و مقصود از « لم تقطع يده » يعنى « لم يتعيّن قطع يده » . زيرا اين فرد با پاى خودش سراغ عذاب آمده و خود را در معرض اجراى حدّ قطع قرار داده است ؛ اسلام براى چنين فردى ارفاق و تسهيلى قائل شده ، يعنى حاكم را بين عفو و اجراى حدّ مخيّر كرده است .
اگر معناى روايت همين باشد كه گفتيم ، تقييد آن به عدم آوردن مال مسروقه روى چه حسابى است ؟ و بين اين قسمت روايت با قسمت قبلِ آن كه امام عليه السلام به كلمهى « لكن » استدراك مىكند چه ارتباطى وجود دارد ؟ اين دو مطلب بايد روشن گردد . كسى را نديدم متعرّض آن شده باشد . « 1 »
به هر تقدير ، دو احتمال در « لو اعترف » هست :
الف : سرقت به اقرار ثابت شده باشد . در اين صورت ، تقييد به « لم يجيء بالسرقة » وجهى ندارد ؛ زيرا ، « لم تقطع يده » يعنى قطع دست تحتم و تعيّن ندارد ؛ حاكم مخير به عفو و حدّ است . آوردن يا نياوردن مال مسروقه دخالتى در عدم قطع ندارد ؛ چهبسا اگر مال مسروقه را بياورد ، ارفاق بيشترى در حقّش روا دارند تا كسى كه آن را نمىآورد . لذا ، تقييد مبهم مىماند .
ب : « اعترف » در مقابل « كابر عنها » باشد ؛ يعنى مكابره و امتناعى از ردّ عين مسروقه ندارد . در اين صورت ، چرا دستش قطع نگردد . علّت عدم قطع چيست ؟ اگر سرقت كسى با بيّنه ثابت شد و او از ردّ مال مسروقه امتناع نكرد ، آيا نبايد دستش قطع گردد ؟ علاوه بر اين كه تعليل « لأنّه اعتراف بالعذاب » با اين احتمال سازگار نيست ، زيرا ظاهر تعليل با اعتراف به سرقت مىسازد يعنى اصل سرقت با اعتراف و اقرار ثابت شده است .
هامش
( 1 ) . در اين روايت ، امام با « لكن لو اعترف . . . » از موردى كه متهم در اثر كتك خوردن اعتراف كرده ولى عين مسروقهاى را نياورده ، استدراك مىكند ؛ زيرا اقرارش در اثر كتك خوردن بوده است و به عبارت ديگر قول امام « لانه اعتراف على العذاب » ، « على » به معناى سببيت است مانند آيه « وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ » ( سورهى حج ، 37 ) و شاهد اين معنا ذكر روايت در وسائل الشيعه در باب « من أقرّ بالسرقة بعد الضرب أو العذاب أو الخوف » است .