شرح
فقه الحديث : در اين موثّقه سماعه فرمود : اگر كودكى دزدى كند ، انگشتانش قطع مىگردد . - ظاهر روايت ، بريدن انگشتان در مرتبهى اوّل است . - و امام صادق عليه السلام فرمود :
كودك دزدى را نزد امير مؤمنان عليه السلام آوردند ، آن حضرت مقدارى از گوشت سر انگشتش رابريد و فرمود : اگر بار ديگر دزدى كنى ، دستت را مىبرم .
اين روايت بر بريدن مقدارى از گوشت سر انگشتان دلالت دارد نه بر قطع گوشت و استخوان ؛ و در مرتبهى دوّم فرمود : « قطعت يدك » ، كه به ظهور يا اطلاق بر همان قطع دستى كه در مورد سارق مطرح است ، دلالت دارد .
كيفيّت جمع بين روايات
برخى از فقها خواستهاند اختلاف بين اين روايتها را با مسألهى اطلاق وتقييد يا تعارض به عموم و خصوص من وجه ، و رجوع در مادّهى اجتماع به عامّ فوق حلّ كنند ؛ ليكن ما مبناى آن را قبول نداريم ؛ لذا ، از اين وجه جمع ، اعراض مىكنيم ؛ زيرا ، چگونه امكان دارد بين روايتى كه صريح در عفو در مرتبهى اوّل است با روايتى كه صريح در عفو در مرتبهى اوّل و دوّم است ، جمع به اطلاق و تقييد كرد ؟ در روايت صحيحهى حلبى آمد : « إذا سرق الصبيّ عفي عنه فإن عاد عزّر » ؛ « 1 » در روايت هفتم : « يعفى عنه مرّة » ، « 2 » و در روايت اوّل : « يعفى عنه مرّة ومرّتين » « 3 » ذكر شد . بعضى گفتهاند : در « يعفى عنه مرّة فإن عاد » ، كلمهى « فإن عاد » اطلاق دارد ؛ آن را به قرينهى روايت « يعفى عنه مرّتين » تقييد كرده و مىگوييم : اگر بعد از مرتبهى دوّم عود كند . مسأله اطلاق و تقييد يك امر رايج است و مانعى ندارد . روشن است اين وجه جمع صحيح نيست ؛ زيرا ، عود بعد از مرتبهى اوّل ، مرتبهى دوّمهامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 523 ، باب 28 از ابواب حدّ سرقت ، ح 2 .
( 2 ) . همان ، ص 524 ، ح 7 .
( 3 ) . همان ، ص 522 ، ح 1 .