2 - در ابتداى كلام ، ايشان تصريح مىكنند اين نكته جنبه فقاهتى ندارد . سؤال اين است كه چرا از يك نكته غير فقاهتى مىخواهيد به نتيجه فقهى برسيد ؟ و آيا چنين امرى ممكن است ؟ ! ! !
3 - در اين مطلب ترديدى نيست كه ابعاد مختلف دين اسلام داراى نظامى منسجم و به هم پيوسته است ؛ و در اين امر نيز ترديدى نيست كه حضور انسان كامل در رأس اين هرم موجب تحقّق صحيح جميع اين ابعاد مىباشد . امّا اين مطلب چگونه اثبات مىكند كه اگر انسان كامل حضور نداشت ، در اجراى احكام اسلام بايد توقف يا ترديد حاصل شود ؟ اگر بخواهيم اين راه را طى كنيم ، لازمهاش تعطيلى بسيارى از شؤون و احكام اسلامى است ؛ از جمله ، بايد منصب مهمّ قضا و نيز امر به معروف و نهى از منكر و همينطور تشكيل حكومت اسلامى را نيز با ترديد جدّى مواجه سازيم ! بايد به يك باره تمام احكام اجتماعى و سياسى اسلام را كنار بگذاريم ! !
4 - در عبارت ذكر شده ، نويسنده محترم آوردهاند : مجازات شونده با كمال رضايت قلبى و بدون اندك ترديدى در رأى صادره قبول رنج مجازات را بنمايد . اين مطلب به هيچ وجه صحيح نيست . زيرا ، هيچ دليل و شاهدى بر اين معنى وجود ندارد . حتّى در زمان ائمّه معصومين عليهم السلام هيچ قرينه و شاهدى بر اين مدّعا يافت نمىشود و اينطور نبوده است كه همه كسانى كه حدود الهى در مورد آنان جارى شده است با كمال رضايت ، اين حدود را تحمّل نمودهاند ؛ و تعجب آن است كه گويا ايشان خيال نمودهاند اگر در برخى موارد زنى يا شخصى به « طهّرني » تعبير نموده است ، در همه موارد اينچنين بوده است ! و اساساً جاى اين سؤال است كه چگونه اعتقاد مجازاتشونده در صحّت و مشروعيّت اجراى حدّ دخالت دارد ؟ !
اين مطلب نه شاهدى از شرع دارد و نه مؤيّدى از عقل و عقلا .
همچنين اين سخن كه مىگويند چگونه شخص مرتكب عمل شنيع مىتواند خويشتن را راضى سازد كه براى برودت عذاب الهى نزد كسى كه او را نمىشناسد و نمىداند شب را چگونه به صبح رسانده است ، اقرار نمايد ، جاى بسيار تعجب است . آيا شرايطى كه براى قاضى از قبيل عدالت و اجتهاد قرار داده شده ، كفايت ظاهرى نمىكند ؟ و اساساً در
آيين كيفرى اسلام ( شرح فارسى تحرير الوسيلة ) ( حدود ) ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٦١