شرح
گردد ؛ بنابراين ، فرار ممكن است ، هرچند سهولت ندارد ؛ بايد به فرق بين سهولت و امكان فرار توجّه داشت . آن مقدارى كه قائل مىشويم ، امكان فرار است ؛ و دليلى نداريم كه بايد به آسانى راه براى فرار او موجود باشد .
آيا با توجّه به اينگونه اشكالات ، حقّ داريم از ظاهر كلمهى « تدفن » صرفنظر كنيم ؟
استعمال اين عنوان ، حاكى از عنايت به آن است ، و گرنه معنا ندارد كه در غير مردگان ، كلمهى « دفن » را به كار ببرند .
نقد شهيد ثانى رحمه الله بر روايات دفن
مرحوم شهيد ثانى در كتاب مسالك « 1 » مىفرمايد : ما هيچ دليلى بر وجوب دفن نداريم ؛ بلكه اصولًا گودال لازم نيست . از پارهاى روايات نيز استفاده مىشود نيازى به بستن به درخت ، يا چوب و مانند آن هم نيست . سند رواياتى هم كه دلالت بر وجوب دفن دارد ، ضعيف است و با آنها فقط به يك حكم استحبابى ، آن هم بنا بر تسامح در ادلّهى سنن مىتوان فتوا داد ؛ و به زايد بر استحباب نمىتوان قائل شد .
امّا اين كه در برخى جريانها ذكر شده است كه اميرمؤمنان عليه السلام گودالى حفر كردند ، دليلى بر وجوب حفر نيست . تأسّى به آن امام عليه السلام استحباب حفر گودال را اقتضا دارد ، و ضرورت و وجوب را نمىرساند . در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز نسبت به زن عامرى - صحيح آن « غامدى » است - امر به حفر گودال داد ، ولى نسبت به زن جهنى چنين امرى نداشت . در مسألهى رجم ماعز ، كه چهار بار اقرار كرد ، ابوسعيد خدرى مىگويد : دست ماعز را گرفتيم ، به قبرستان بقيع برده ، پهلوى يك درختى بدون آن كه گودالى را حفر كنيم و يا او را به چيزى ببنديم ، در آنجا ايستاد ؛ و بعد ، با سنگ و استخوان و مانند آن بر او زديم و او هم فرار كرد ؛ دستگيرش كرديم و آنقدر سنگ به او زديم تا كشته شد . رسول خدا صلى الله عليه و آله به اين جريان اعتراض كردند كه چرا پس از فرار ، او را بازگردانده و سنگباران كرديد ؟
گناهش با اقرار ثابت شده بود . از اين روايت استفاده مىشود گودالى مطرح نبوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مسالك الافهام ، ج 14 ، ص 383 .
( 2 ) . سنن بيهقى ، ج 8 ، ص 221 .