شرح
1 - روايت عبداللَّه بن طلحه : « ونفي من مصره » « 1 » ؛ در اين روايت آمده است كه زانى يك سال از شهر خودش تبعيد مىشود . كلمهى « مصر » به ضميرى كه به زانى عود مىكند ، اضافه شده است . اين بهترين روايتى است كه بر نفى از وطن دلالت دارد .
2 - روايت محمّد بن قيس نيز مىگويد : « ونفي سنة في غير مصرهما » « 2 » ؛ هرچند دلالت اين روايت به وضوح دلالت روايت سابق نيست ؛ ولى عرف از اين عبارت مىفهمد كه تبعيد بايستى از شهرشان به جايى ديگر باشد .
اين دو روايت دلالت دارد بر اينكه تبعيد بايد از مركز اقامت و محل زانى به جاى ديگرى باشد .
3 - روايت ابوبصير : « سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن الزاني إذا زنى أينفى ؟ قال : فقال : نعم من الّتي جلد فيها إلى غيرها » . « 3 » در اين روايت ، راوى از امام عليه السلام پرسيد : آيا دربارهى زانى نفى بلد نيز مطرح است ؟
امام عليه السلام فرمود : آرى از سرزمينى كه در آن تازيانه خورده به غير آن تبعيد مىشود .
4 - روايت سماعه نيز مىگويد : « . . . من المصر الّذي جلد فيه » . « 4 » اين دو روايت ، بر خلاف روايات قبل صراحت دارد كه مبدأ تبعيد ، محل اجراى حدّ است . بنابراين اين دو روايت به احتمال دوم دلالت دارد .
ممكن است از روايت مثنّى الحنّاط : « ينفى من الأرض إلى بلدة يكون فيها سنة » « 5 » ، احتمال سوم استفاده شود ؛ يعنى مقصود از « ينفى من الأرض » زمينى است كه در آن زنا كرده است . شايد همين روايت مستند شيخ طوسى رحمه الله در مبسوط « 6 » بوده است .
استفادهى اين احتمال از روايت بعيد است ؛ ظهور روايت در احتمال اوّل بيشتر
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعة ، ص 349 ، باب 1 از ابواب حدّ زنا ، ح 11 .
( 2 ) . همان ، ص 347 ، ح 2 .
( 3 ) . همان ، ص 393 ، باب 24 از ابواب حدّ زنا ، ح 2 .
( 4 ) . همان ، ص 393 ، ح 3 .
( 5 ) . همان ، ح 4 .
( 6 ) . المبسوط ، ج 8 ، ص 3 .