شرح
مىكند ؛ طريق اوّل : از عدّهاى از اصحاب از سهل بن زياد است ؛ و طريق دوم ، از على بن ابراهيم از پدرش ابراهيم بن هاشم است . اشكال در ضريس كُناسى است كه در حقّ او مدح و قدح ، توثيق و تضعيفى نرسيده و مجهول الحال است .
ضريس از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمود : حدودى كه حقّاللَّه و مخصوص خدا است ، - همانند : حدّ زنا ، حدّ لواط ، حدّ شرب خمر و مانند آن - هيچ كس غير از امام حقّ عفو آنها را ندارد . امّا حدودى كه به حقّ الناس مربوط است همانند حدّ قذف ، ديگران نيز مىتوانند از آن عفو كنند .
اين روايت به طور اجمال اثبات مىكند براى امام در حدود اللَّه حقّ عفو هست ، امّا اطلاقى ندارد كه بتواند حتّى حدودى كه با بيّنه ثابت شده را شامل شود ؛ زيرا دلالتى ندارد كه روايت فقط در مقام بيان جهت نفى است ، مىگويد : حقّ عفو در حدود الهى براى غير امام نيست . از اين جمله اجمالًا استفاده مىشود براى امام حقّ عفو هست ، امّا دلالتى ندارد كه اين حق در همه جا وجود دارد ؛ چه حدّ با اقرار ثابت شده باشد يا با بيّنه و شاهد ؛ ليكن قدر متيقّن از اين اجمال در جايى است كه حدّ با اقرار اثبات شود .
آيا مراد از كلمهى « امام » در روايت ، امام معصوم عليه السلام است ؛ يعنى چنين حقّى براى امامان معصوم عليهما السلام ثابت است ؛ و يا مقصود از اين واژه هر كسى است كه از جانب خداوند متعال ادارهى حكومت و جامعهى اسلامى به عهدهى او است ؟
ظهور روايت در اين استكه عفو به دست شخصى مىباشد كه اجراى حدّ به عهدهى او است ؛ پس ، هر كه مسؤوليّت اجراى حدّ را دارد ، مىتواند عفو كند . نمىتوان گفت : مراد از كلمهى « الإمام » امام معصوم عليه السلام است ؛ بايد تناسب حكم و موضوع را نيز در نظر گرفت .
2 - محمّد بن الحسن بإسناده عن محمّد بن أحمد بن يحيى ، عن أبي عبداللَّه البرقي ، عن بعض أصحابه ، عن بعض الصادقين عليهما السلام قال : جاء رجل إلى أمير المؤمنين عليه السلام فأقرّ بالسرقة ، فقال له : أتقرء شيئاً من القرآن ؟ قال : نعم ، سورة البقرة . قال : قد وهبت يدك لسورة البقرة .
قال : فقال الأشعث : أتعطّل حدّاً من حدود اللَّه ؟ فقال : و ما يدريك ما هذا ؟ إذا