چه بسيار نيازمند پيروى از آنيم . مگر نه اين است كه نورهاى هدايت كننده را براى ما فراهم مىآورد ، چنان كه خود تبارك و تعالى چنين گفته است :
«
لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ
- تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى نيكو كردهاند ، از تاريكى به روشنى درآورد . » از ظلمات كفر به نور ايمان ، و از ظلمات نادانى به نور دانش ، و از ظلمات پراكندگى به نور يگانگى و . . . و . . . به عبارتى ديگر : از هر شرّ و تاريكى به هر خير و نور ، و اين سؤال پيش مىآيد كه : مگر مؤمنان عملا از تاريكى كفر به روشنى يكتا پرستى بيرون نيامدند ، پس معنى اين كه خدا آنان را از تاريكيها به روشنى بيرون مىآورد چيست ؟ و جواب چنين است : براى آدمى در آغاز دو فرصت برابر براى ايمان آوردن و كافر شدن وجود دارد ، و قلب او همچون شفق مخلوطى از پارههاى نور و ظلمات است ، و آيات خدا تنها سبب كشف شدن تاريكى از روشنى براى او نيست ، بلكه فرصت ايمان را مرجّح مىسازد و بر نورى كه در قلب او است مىافزايد تا به حق ميل كند ، و سپس او را درجه به درجه در درجات نور و كمال چندان بالا مىبرد تا همه ايمان شود و به صورت كامل / 87 از تاريكيها به روشنى درآيد ، بدان سبب كه هر كار زشت و نيت فاسد و صفت ناپسنديده همچون تاريكيى در قلب است ، و هر كار شايسته و نيّت خوب و صفت پسنديده نور ، و هر اندازه كه قلب پاكيزهتر شود و از سيئات و گناهان پاكتر ، به همان اندازه روشنى قلب او افزايش پيدا مىكند و به جايى مىرسد كه بنده در زمرهء مخلصان درمىآيد ، و همچون طلاى پالوده هيچ تاريكى نور ايمان او را كدورت نمىبخشد ، و اين مقام اولياى مقرّب خدا است .
و بنا بر اين آيات خدا نمىتواند به جاى تلاش آدمى تلقّى شود ، بلكه نقش آنها رسم كردن راه سالم براى رسيدن به كمال و ترقى است ، و بر انسان است كه بكوشد و با بالا رفتن به وسيلهء آنها به كمال برسد .
«
وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا