گريستن بر آنها مىپردازد ، و اين توجه به شعر در زبان عربى با مصراع « قفا نبك من ذكرى حبيب و منزل - بايستيد تا به ياد دوست و منزلگاه او گريه كنيم » شهرت فراوان يافته و حتى گفتهاند كه هفتاد قطعه شعر عالى با همين مطلع سروده شده است .
ولى قرآن نيز كه آدمى را در كنار قريههاى ويران و نابود شده نگاه مىدارد ، تنها منظورش سياحت و نياحت نيست ، بلكه براى آن است كه از اين توقف و توجه پند و عبرت بگيريم .
/ 80 مسلمانان در روزگار امام على - عليه السلام - بر ويرانههاى پايتخت كسرى گذشتند و شاعرى از ميان ايشان چنين سرود كه :
جرت الرياح على ديارهم * فكانهم كانوا على ميعاد
بادها بر خانههاى ايشان گذشت * و چنان مىنمود كه وعدهاى با يكديگر داشتند پس امام بر او فرياد زد و به او فرمان داد كه اين آيه را برخواند :
كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ
- چه بسيار باغها و چشمهها كه آنها را گذاشتند و رفتند » .
بدين گونه قرآن اين نگرش پنهان در آدمى را توجيه مىكند تا بر كنار آثار باستانى بايستد و به ياد گذشتگان بيفتد و از سرگذشت ايشان پند گيرد ، و از سنتهايى كه زندگى ايشان آنها را كشف كرد ، و از مردنشان براى ساختن يك زندگى ايمن و خوشبخت هدايت و راهنمايى بگيرند .
معمولا آنچه قرآن نقل مىكند ، تاريخ ملتها است نه تاريخ افراد ، و حتى در آن هنگام كه از يك فرد ، همچون فرعون يا هامان يا قارون ، سخن مىگويد ، غالبا سخن را در يك چارچوب اجتماعى قرار مىدهد و آن فرد را همچون يك گردنكش يا مزدور و دست نشانده يا مترف در نظر مىگيرد ، و سبب اين است كه حركت تاريخ ، در آن هنگام كه انسان نظر و فكر خود را به سرگذشت ملتها و تاريخ آنها متوجه مىسازد ، حركت تاريخ را روشنتر و آشكارتر مشاهده مىكند ، و بر افتادن مجتمعها و ملتها دلالت بيشترى از هلاك افراد بر سنتهاى خدا و حاكميت او دارد ، چه ممكن است مرگ آن فرد بنا بر سببى طبيعى صورت گرفته باشد ، و نيز انگيزشى