ولى گواهى بزرگى كه بر مؤمن معتبر شمردن و بر پا داشتن آن واجب است ، گواهى دادن به خاطر خدا است .
«
وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ
- و گواهى را براى خدا بر پا داريد . » و اقامهء شهادت براى خدا جز به شرايط آن كه در نزد پرهيزگاران مؤمن به غيب فراوان يافت مىشود ، صورت نمىگيرد ، بدان سبب كه خدا در برابر چشمها و گوشها حضور پيدا نمىكند و تنها در نزد قلبهاى مؤمن به او عزّ و جلّ حاضر است ، و چنين است آخرت كه در دنيا محسوس نيست و تنها مؤمنان به غيب به آن ايمان دارند .
«
ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
- آن كس بدين گونه اندرز داده مىشود كه به خدا و به روز ديگر مؤمن بوده باشد . » يعنى به علم خدا به حقايق به همان گونه كه هست ، و به جزاى پس از برخاستن از گورها در برابر هر / 60 نيكى و بدى ايمان آورده باشد ، و گواهى دادن خدا براى كسى كه چنين ايمانى داشته باشد ، بزرگترين واعظ و اندرز گو براى او است تا به صورت آشكار يا از راه توسل جستن به حيلههاى شرعى به مخالفت با اوامر او برنخيزد .
دكتر بدران ابو العينين ، استاد شريعت اسلامى در دانشكدهء حقوق دو دانشگاه اسكندريه و بيروت غربى ، بحثى دربارهء گواهى بر طلاق و نقش آن در كاهش نسبت طلاق دارد كه عين آن را از كتابش به نام : فقه مقايسهاى در احوال شخصيه در اين جا مىآوريم :
( بيشتر فقيهان بر آنند كه گواهى گرفتن بر طلاق شرط نيست ، بلكه تنها آن را امرى مستحبّ مىدانند ، بدان سبب كه از رسول خدا و اصحاب او - صلى اللَّه عليه و آله - خبرى دربارهء شرط بودن حضور گواهان در طلاق به ما نرسيده است ، و فرمان وارد شدهء در قرآن را به صورت
وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ
، همچون در :
وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ
حمل بر استحباب كردهاند ، و اماميّه و ظاهريّه حضور دو عادل را در طلاق با استناد به اين گفتهء خداى تعالى :
فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ