زندگيش وجود ندارد ، و هرگز اصلاح نخواهد شد ، چه همهء كارها به دست خدا است و به هر گونه كه بخواهد آنها را تغيير مىدهد ، و چه بسا كه قلبها بار ديگر به هم محبت پيدا كند و پس از جدايى به رحمت خدا ، انس و الفت به خانواده باز گردد .
/ 58 «
لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً
- نمىدانى ، باشد كه خدا پس از اين كارى پيش آورد . » شايد در اين جا به انديشهء تشريعى مهمى رهبرى شويم : تشريع طلاق از جانب خداى عزّ و جلّ نبايد مورد انكار آدميان واقع شود ، يا آن را از قوانين اجتماعى حذف كنند ، چه اگر آن را از لحاظ موارد وضع شده و در ضمن حدود الاهى طرف توجه قرار دهيم ، خواهيم ديد كه مجتمع از آن سود مىبرد ، و در نتيجهء آن پيوندهاى ضعيف استحكام پيدا مىكند ، و مشاجرهها و سببهاى اختلاف پايان مىپذيرد ، و دوستى ميان دو طرف افزايش پيدا مىكند و هر دو جز در آن نمىانديشند كه ، پس از چشيدن مزهء جدايى ، بيشتر با يكديگر نزديكى و پيوستگى داشته باشند ، و به عبارت ديگر : يك دگرگونگى مثبتى در روابط زناشويى و خانوادگى به سبب آن به وجود مىآيد ، و آدمى به دريافت اين حقيقت توفيق حاصل مىكند كه قبول كردن اين كه ناگزير بايد همسر خود را قبول كند ، اين خواسته را در وى به وجود نمىآورد كه در فكر تغيير و تحول دادن به شكل ارتباط خود با او باشد و دوستى خود را نسبت به او افزايش دهد ، بلكه همسر را به صورت شرّى در نظر مىگيرد كه مىبايستى آن را تحمّل كند .
هنگامى كه عده پايان پذيرفت ، ديگر مرد اجازهء آن ندارد كه براى انتقام ، همچون اهل جاهليتى كه به هيچ حدّ و ارزشى در علاقهء زناشويى جز هواى نفس و شهوت قايل نيستند ، زن را به حال تعليق نگاه دارد ، هرگز . . . او مىتواند ميان دو امر يكى را انتخاب كند ، و امر سومى وجود ندارد : يا بايد به داشتن علاقهء طبيعى با همسرش باز گردد كه شعار معروف آن ( دوستى و احترام و خردمندى ) است ، و يا به نيكى از يكديگر جدا شدن ( دور از انتقام و آزار و بد خلقى ) . قرآن گزينش رجوع را ، با رجحان دادن آن جدايى ، مقدم مىدارد ، بدان سبب كه خدا خير خانواده و جامعه