مىكند كه آيهء هجدهم آيهء محورى در سورة الجنّ است .
«
وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً
- و اين كه سجدهگاهها از آن خدا است ، پس با خدا هيچ كس ديگر را مخوانيد . » پيامبران و همهء كسانى كه در خط آنان پيش مىروند و از روش ايشان پيروى مىكنند و به دعوت مردمان به خدا برمىخيزند و براى ايجاد تغيير نهضت مىكنند ، محور عمل خويش را يكتا شناختن او عزّ و جلّ از هر شريكى از آفريدگانش قرار مىدهند ، تا آن حد كه او را از هر ذاتيت مجرد مىسازند ، مجرد از زمين و عشيره و هر خويشاوندى و هر وابستگى به چيزى يا شخصى ، و خود را به صورت مطلق به او تسليم مىكنند ، و چنانش در نظر مىگيرند كه با رسالت خودش توافق داشته باشد .
و اين از مهمترين وجه امتيازهاى ميان دعوتهاى الاهى خالص و دعوتهاى بشرى است كه صاحبان آنها ، غالبا ، سعى در آن داشتهاند كه از آن به منفعت خود بهرهبردارى مىكنند .
/ 464 اگر حركت كاهنان را مورد مطالعه قرار دهى ، خواهى ديد كه آنان شخص خود را در آن سوى همهء فرهنگها و دعوتهاى خود محور اصلى قرار دادهاند ، و پيوسته در آن مىكوشند تا مردمان را به اين كه ايشان از بزرگاناند متقاعد سازند ، و به اين كه در نزد ايشان پارهاى از عظمت خداوند سبحانه و تعالى و علمى از علم او وجود دارد . اما انبيا و رسولان هرگز با خدا هيچ كس را نخواندهاند . و از اين جا نتيجه مىشود كه دعوتهاى بشرى معمولا وسيلهاى براى ارتزاق اصحاب آن است . اما اولياى خدا از هيچ كس مزدى طلب نمىكنند ، بلكه براى آن آمدهاند تا به مردم پاداش و خير ببخشند .
امامان راهنما از اين آيه به حكمى شرعى و جنايى دربارهء حرمت بريدن مساجد ( سجدهگاهها ) مثلا همچون كف دست در حوادث دزدى است ، و در روايت است كه دزدى را در برابر معتصم عباسى آوردند و او پرسيد كه از كجا بايد دست او بريده شود ؟ پس راوى ( كه ابن ابى داود است ) گفت : از مچ دست ، و معتصم پرسيد كه : دليل آن چيست ؟ و من گفتم : بدان سبب كه دست عبارت از