و جز اينها .
از تفاوتهاى اساسى ميان دعوت اولياء اللَّه ( فرستادگان و پيامبران و كسانى كه بر راه آنان مىروند ) و ميان دعوتهاى بشرى همچون كهانت و سحر و فلسفههاى منحرف در آن است كه آنان در جستجوى يك جريان اجتماعى نيستند كه همراه با آن به شنا كردن بپردازند ، بلكه منظورشان عمل كردن به حق است هر اندازه هم كه با توجهات جامعه مخالفت داشته باشد ، در صورتى كه كاهنان و جادوگران و همانندهاى اينان در ركاب سلاطين و صاحبان نفوذ در اجتماع حركت مىكنند و از برخورد با واقعيت هراس دارند .
افراد مكتبى از سازش و مداهنه و چانه زدن چيزى نمىدانند ، بلكه براى تغيير دادن واقعيت موجود فاسد انقلاب مىكنند ، و با هر روش و ارزش منحرف و بدون توجه داشتن به عواقب آن ، تا زمانى كه مورد رضاى خدا باشد ، به برخورد و مبارزه مىپردازند ، و چنين است كه يكى از آنان همچون ابراهيم - بلكه هر يك از ايشان - به تنهايى همچون يك امت در برابر تمام جامعهاى مىايستد كه عليه او برخاستهاند و همچون پارهاى ابر به يكديگر پيوستهاند .
«
وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ
- و اين كه چون بندهء خدا برخاست ، تا او را بخواند . » همهء انديشهها و ارزشهاى شركى گمراه كننده را به دور افكند .
/ 466 «
كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً
- نزديك بود كه عليه او فراهم شوند . » شيخ طوسى گفت : به صورت گروههاى به هم فشردهاى درآمدند تا او را از دعوت كردن خالص به خدا باز دارند . « 45 » و شايد در آيه اشارهاى از دور به اين امر به نظر برسد كه مشركان جن و انس به پشتيبانى يكديگر عليه دعوت كنندگان به حق قيام كردند ، ولى اين چيزى نيست كه پيامبران و رسولان را از انجام وظيفهاى كه بر عهده دارند باز دارد ، و عزيمتها و عقايد راسخ ايشان را سست كند ، چنان كه
هامش
( 45 ) - التبيان ، ج 10 ، ص 155 .