نظرى دارد كه علّامهء طباطبائى بر آن است و چنين گفته : آنچه حادث شد پرى و فزونى پاسداران بود نه اصل پاسدارى ، و دليل آن است گفتهء خدا : «
نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ
» كه بنا بر آن بعضى از نشستنگاهها خالى از پاسداران و شهابها بوده است ، و اكنون همهء آنها از اينان پر شده است ، و هر كس كه به گوش دزدى برخيزد ، شهابى را در كمين خود خواهد ديد . « 21 » و در احاديث آمده است كه : آنان از آسمانى پس از آسمان ديگر محجوب مىشدند تا اين كه خاتم المرسلين به دنيا آمد كه بر اثر آن از همهء آسمانها محجوب و رانده ماندند . و از امام على ( ع ) روايت شده است كه گفت : « ابليس در آن شب ، به سبب شگفتيهايى كه در آن ديد - شب ولادت رسول اللَّه - آهنگ كوچ كردن به آسمان كرد ، و نشستنگاهى در آسمان / 450 سوم داشت ، و شيطانها گوش دزدى مىكردند ، پس چون عجايب را ديدند در صدد استراق سمع برآمدند ، ولى متوجه شدند كه از همهء آسمانها محجوب ماندهاند » ، « 22 » و بنا بر اين هر كس از كاهنان و منجمان مدعى معرفت غيب شود و دليلش آن باشد كه با جنيان ارتباط دارد ، از پندار باطلى سخن گفته است ، بدان سبب كه ، به اعتراف خودشان ، آسمان براى ايشان پوشيده و محجوب است .
اين سورهء كريمه ما را به طبيعت راه و روش واقعى قرآن راهنمايى مىكند ، از آن روى كه آيات آن در خلأ جريان پيدا نمىكند ، و چنان كه كفار و مشركان مىگويند اساطير را مطرح نمىسازد ، بلكه به بحث و تحقيق دربارهء قضايا مسائل نفسى و اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى و سياسى حقيقى مىپردازد ، و نزول سورة الجن براى آن بوده است كه ريشههاى كاهنى و شرك به شياطين و جنيان كنده شود ، و بدين گونه است كه قرآن به بحث دربارهء آن نظريههاى شايع در جوامع پرداخته است . و شايد پرسندهاى بگويد : آيا قرآن از وجود يگرى و ماركسيگرى و جز اينها از فلسفههاى پيدا شدهء در قرنهاى اخير ياد كرده است ؟ و ما مىگوييم :
هامش
( 21 ) - الميزان ، ج 20 ، ص 43 .
( 22 ) - نور الثقلين ، ج 5 ، ص 636 ، از الاحتجاج ، از امام على ( ع ) .