مىكشاند ، و از سياق آيات و نيز از احاديث آشكار مىشود كه : قوم نوح گرفتار نقصى در اموال و جانها و ميوهها شدند . بلكه آب ايشان خشكيد ، و دعوت نوح پيامبر - عليه السلام - با هدف اصلاح خط سير ايشان و بيرون آوردن آنان از حضيض اين دشواريها و رساندن ايشان به افقهاى بركت و آسايش صورت گرفت . و علامهء طباطبائى با افزودن حاشيهاى بر اين سياق گفته است : يعنى در آن جا ارتباطى ميان صلاح جامعهء انسانى و فساد آن ، و ميان اوضاع كلى جهانى مربوط به زندگى انسان و پاكيزگى و سختى و كدورت آن وجود دارد ، « 20 » و فخر رازى به اين امر با استناد به گفتهء خداوند متعال :
ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ
، « 21 » و نيز به اين گفته او تعالى :
ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
« 22 » اشاره كرده است .
/ 412 [ 13 - 14 ] نوح با قوم خويش به زبان و جدان سخن گفته ، و نعمتها و آيات خدا را به ياد ايشان آورده است تا مگر به فطرت خويش باز گردند ، پس خدا را بپرستند و از او بترسند و به جاى فرمانبرى از مترفان به اطاعت از خدا بپردازند .
«
ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقاراً
- شما را چه مىشود كه به وقار خدا اميدوار نيستيد . » ابن عباس گفت : وقار به معنى ثبات و استقرار از مادهء وقر است ، و از آن است گفتهء او :
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ
پس وقار خداى تعالى ثبوت و استقرار او در ربوبيت است كه در پى الوهيت و معبوديت او مىآيد ، « 23 » و به قولى معنى چنين است : چرا خدا را به يگانگى نمىستاييد ، بدان سبب كه هر كس او را بزرگ دارد يگانهاش مىخواند ، و از حسن روايت شده است كه گفت : چرا خدا را چنان كه
هامش
( 20 ) - الميزان ، ج 20 ، ص 30 .
( 21 ) - الروم / 41 .
( 22 ) - الشورى / 30 .
( 23 ) - تفسير البصائر ، ج 49 ، ص 201 .