خدا نعمت خويش را نصيب ايشان ساخته گرفتار آنند ، و از دادن حقوق خدا و حقوق جامعه خوددارى مىورزند ، خارج مىشوند ، و همين خارج شدن ايشان از سلطهء مال نشانهاى براى آن است كه نماز به صورت برنامهاى عملى در زندگى ايشان درآمده است . مگر هدف آن اين نيست كه آدمى خود را به صورت خالص و محض مخصوص فرمانبردارى از خدا سازد ، و براى حق از هر چيز حتى ذات خودش چشم بپوشد ؟ آرى چنين است ، پس چرا در دادن مال بخل مىورزند ؟
نمازگزاران واقعى در آن هنگام كه در نماز اين گفته خداى تعالى :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
را تكرار مىكنند ، به صورتى ژرف از اين امر آگاهاند كه حمد كلمات و شعارهاى محض نيست كه بر زبان بگذرد ، بلكه از زبانى بيرون مىآيد كه از نيتى صادق و ايمانى خالص حكايت مىكند ، و در عمل از طريق كاربرد و برنامه بودن حمد در واقعيت زندگى متجلّى مىشود ، كه از جملهء آن است انفاق كردن نعمتهاى خدا داده در راه خدا به عنوان شكرگزارى و اظهار بندگى .
آنان به خدا پيوستگى پيدا كرده و او را « ربّ العالمين » شناختهاند ، و اين را دانستهاند كه همهء آنچه هست از او است و او مالك آن است ، حتى جانهاى خودشان ، و مالهايى كه در نزد ايشان است چيزى جز امانتهاى سپرده شدهء به ايشان نيست ، پس چگونه ممكن است در باز پس دادن آنها به او بخل ورزند و حريص بمانند ، و در آن هنگام كه مطالبهء آن را مىكند و به انفاق در راه خودش فرمان مىدهد ، از انجام وظيفهء خويش امتناع ورزند ؟ ! خوددارى از انفاق ، در يقين ايشان گونهاى از خيانت در حق صاحب امانت است ، و همين است كه آنان را بر آن وا مىدارد كه ، / 363 از يك سو مال را در راههاى خير انفاق كنند ، و از سوى ديگر احساس مسئوليت اجتماعى وادارشان مىسازد كه دست كمك دادن را به سوى نيازمندان دراز كنند تا برنامهء تكافل و همكارى و هميارى اجتماعى كه هدفى از نماز است اجرا شود .
«
وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
- و كسانى كه در اموال ايشان حقى دانسته شده * براى خواهنده و محروم است . »