خدا قطع رابطه كند و زندگى مستقل داشته باشد تا نماز وى نماز ناميده شود .
كسى كه نماز مىخواند و در باقى ساعات روز و زندگيش از هدفهاى نماز خود را دور نگاه مىدارد ، بر او صفت مصلّى و نماز گزار اطلاق نمىشود ، بدان سبب كه از شرايط مصلّى بودن آن است كه شخص مضامين و ارزشها و هدفهاى آن را ملتزم باشد و در سراسر روز و سراسر زندگى بر آنها مستقيم بماند . آن گونه كه مسلمانان فهميدهء مخلص آغاز اسلام دريافته و نماز را برنامهء زندگى خويش قرار داده بودند ، نماز براى ايشان عنوان معراجى به هر فضيلت و كرامت داشت .
امامان راهنما نماز را در اين آيه به نمازهاى نافله و مستحبّ تأويل كردهاند ، و امام باقر ( ع ) گفته است كه : « اين در نوافل است » « 32 » و قمّى گفته است : اگر چيزى از نوافل را بر خود واجب كرد بايد به آن ادامه دهد ، « 33 » و اين اخبار ما را به دو امر راهنمايى مىكند : يكى دامنهء توجّه شديد آنان به نماز واجب و ادامه دادن به آن است ، چه آن كس كه نماز مستحبّ را ادامه دهد ، بيش از آن تلاش براى ادامه دادن به نماز واجب خواهد داشت ، و ديگر : درجهء التزام آنان به اسلام و برنامه و روش بودن آن در زندگى است ، تا آن حد كه مستحبات پسنديده را به تراز واجبات از لحاظ ادا كردن و به آن ملتزم بودن قرار مىدادند ، و اين نيز به نوبهء خود از / 362 اندازهء دوست داشتن عبادت در نزد آنان ما را آگاه مىسازد .
خدا از صفت مداومت بر نماز ياد كرده است ، چه دادههاى تمدّنى و جز آن همچون چيره شدن بر صفت هلع در نفس بشرى به محض پرداختن به انجام نماز به صورت سريع حاصل نمىشود ، بلكه بايد با مداومت و استقامت همراه باشد تا ما را به اين دادهها برساند .
دوم : انفاق در راه خدا .
كه از طريق آن نمازگزاران از زير سلطهء مال و ثروت كه بيشتر مردمانى كه
هامش
( 32 ) - البصائر ، ج 49 ، ص 120 .
( 33 ) - تفسير القمّى ، ج 2 ، ص 316 .