تا آنها را به ما معرفى كند و بر حذر دارد تا از آنها اجتناب كنيم ، و در اين چيزى از جبر وجود ندارد ، بدان سبب كه خداوند متعال آدمى را در بهترين تقويم آفريده است ، ولى ذات او تمركز يافته در نادانى و ضعف و شتاب و نظاير اينها است كه تغيير نپذيرفته است . اگر كسى شب هنگام شمعى را روشن كند كه اطراف آن را در روشنى قرار دهد ، در معرض ستايش قرار مىگيرد ، ولى از تاريك بودن محيط كسى او را نكوهش نمىكند چه اين ساختهء او نيست ، و به همين گونه آدمى از دو گونه آفريده شده است : نور ( از خدا ) و تاريكى ( از نفس خودش ) ، و خداى متعال گفته است :
ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ
، « 29 » و ديگر چيزهايى كه در انسان است ، همچون تجلياتى از نيرو و ضعف و خير و شر ، همه سايههايى / 359 از اين دو گونه است ، چيزى كه هست بر انسان لازم است كه در آن بكوشد تا بر تاريكى و سايههاى موجود در نفس خود غالب شود ، و نور و تابش آن را رشد دهد ، و هلع يكى از سايههاى تاريكى است كه بايد با سعى و عزم كردن ارادهء خود بر آن پيروز شود .
خداى تعالى نهفتههاى نفس بشر را از خير و شر به او معرّفى كرده است ، و به او ارادهء انتخاب و اختيار داده است تا به وسيلهء آن از صفات بد و طبايع آن در صورتى كه بخواهد تجاوز كند ، يا در راه آنها روانه شود ، و براى وى راهى را كه چون از آن برود سالم مىماند معين كرده است . پس آيا برنامهء قرآن براى درمان صفت هلع در نزد انسان چگونه است ؟
اولا : حضور آخرت در ذهن و فهم آدمى به صورت نفسى و فكرى ، چه هر كس كه از هراسها و صحنههاى آن ياد كند و به ياد آنها باشد ، هيچ شرّى از دنيا به هر درجه كه باشد ، نمىتواند او را به جزع و ناشكيبايى وادارد ، چه پيوسته از دنيا به اين شر پراكنده مشغول است ، بلكه او را چنان مىبينى كه همچون مؤمنان با آرامش و طمأنينه زندگى مىكند :
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
هامش
( 29 ) - النساء / 79 .