لحاظ مادّى و معنوى آشكار مىشود .
[ 38 - 41 ] در فصل پايانى اين سوره كه به نام الحاقة خوانده شده ، خداوند متعال ما را به كتاب عظيم خود متوجه مىسازد كه با آن به ما اندرز مىدهد و راهنماى به حق و تحقق بخشيدن به آن است ، و چنان است كه گويى سياق قرآن به ما مىگويد كه قرآن حاقّ است ، بدان سبب كه همچون الحاقة همهء حقايق را آشكار مىسازد . خداى تعالى سخن گفتن دربارهء اصحاب الشّمال را پس از سخن گفتن دربارهء اصحاب اليمين قرار داد تا چنان باشد كه با كلام او دربارهء كتابش در كنار يكديگر قرار گيرد ، چه سخن گفتن از اصحاب آتش ، در شنونده اين پرسش را به وجود مىآورد كه از چه راه مىتوان از خشم و عذاب خدا رهايى پيدا كرد ، و همچون اصحاب اليمين به رستگارى و زندگى خوب و پسنديدهء آنان دست يافت .
«
فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ * وَ ما لا تُبْصِرُونَ
- پس به آنچه مىبينيد و آنچه نمىبينيد سوگند ياد نمىكنم . » آغاز كردن هر گفتارى با سوگند يا اشارهء به سوگند تأكيدى بر اهميت و بزرگى شأن آن است ، و چون خدا سوگند ياد نمىكند ، پس اين خود دليلى بر آن است كه آنچه خدا مىخواهد بگويد و بيان كند در نهايت وضوح است ، تا آن حد كه براى قانع و متقاعد كردن ديگران نيازى به سوگند ياد كردن ندارد ، ولى در اين ميان ما را به حقيقتى عملى / 313 و واقعى متوجه مىسازد ، و آن اين كه : زندگى در آنچه آدمى با چشمش مىبيند خلاصه نمىشود ، بلكه داراى دو جنبه است : يكى جنبهء ظاهرى كه از طريق حواس مادّى او برايش حضور پيدا مىكند ، و ديگر جنبهء پنهان و غيبى كه براى قابل مشاهده شدن نياز به علم و بصيرت نافذ دارد ، و تو گويى با اين گونه بيان ما را به آن برمىانگيزد كه به گستردن شناختها و توجه به جنبهء دوم غيبى زندگى خود بيفزاييم ، مگر به وجود ميكروبها و ويروسها ، بدان سبب كه آنها را با چشمان خود نمىتوانيم ببينيم ، منكر و كافر مىشويم ؟ هرگز . . . زيرا كه اين انكار چيزى از واقعيت نمىكاهد و على رغم ناديدن وجود دارد . و به همين گونه هر كس كه به آخرت ، به دليل اين كه با چشم خود نمىتواند آن را ببيند منكر شود ، از