آن است كه قرآن از نزد خدا آمده و هيچ يك از پيامبر يا جبرييل جز در رساندن آن دخالتى در اين رسالت نداشتهاند ، و به همين جهت است كه در دو آيهء ياد شده دربارهء صفات تأكيد شده است .
«
وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ
- و گفتهء شاعرى نيست . » بدان سبب كه به گفتههاى شاعران شباهتى ندارد ، و نه در وزن و نه در قافيه و نه در بلاغت ، زيرا كه فاصلهء ميان بلاغت و ادب رفيع قرآن و بلاغت و ادب شاعران فاصلهاى است كه از اندازهء آن كسى جز خدا آگاه نيست ، و آن را رسول بزرگوار ( ص ) با گفتهء خود چنين توصيف كرده است : « فضل قرآن بر سخن ديگر همچون فضل و برترى خدا بر آفريدگان او است » ، « 89 » و تفاوت در معانى نيز چنين است ، چه براى شاعر آنچه مهم است تنها ظاهر كلام است و در معنى گرفتار خبط و خطا مىشود ، و اگر رسول همچون شاعران مىبود ، حتى در نقل رسالت خدا نيز چنين مىكرد ، چه طبيعت شاعران چنين است .
بزرگترين تفاوت ميان رسالت خدا و شعر آن است كه رسالت مشتمل بر حق است و ديگران را به آن راهنمايى مىكند ، در صورتى كه بيشتر شعر مشتمل بر باطل است ، و رسالت از حقايق واقعى سخن مىگويد ، در صورتى كه شاعران بدون حساب عواطف و گمانهاى خويش را مطلق العنان قرار مىدهند ، و بر مشاعر و احساسات تكيه دارند ، در صورتى كه رسالت خدا متكى بر علم گستردهء او است ، و از اين جا مىتوانيم بگوييم كه كلمهء شاعر منحصر به كسى نيست كه بيتها و قصيدهها را به نظم درمىآورد ، هر چند از مصداقهاى آشكار آن است ، بلكه معنايى گستردهتر پيدا مىكند و هر كس را شامل مىشود كه از فرهنگ بشرى برخاستهء از گمانها و مشاعر بشرى پيروى مىكند و نه از علم الاهى همچون صاحبان نظريهها و فلسفهها ، و شايد همين جدايى را از شكست خوردن نظريههاى بشرى و تزلزل آنها بوده باشد ، در
هامش
( 89 ) - بحار الانوار ، ج 13 ، ص 19 ، و اين بدان معنى نيست كه قرآن در منزلت و مقام آفريدگار است ، چه مخلوق خداوند عزّ و جل است ، بلكه معنى آن اين است كه هر برترى و فضل موجود در قرآن همچون برترى و فضلى از خدا است ، بدان جهت كه كلام او است .