مستقيم نسبت به او محسوب مىشود ، و اين همه آنان را به وادى دور و درازى از انحراف و گمراهى در دنيا و عذاب در آخرت كشانيد .
از اين رو مىتوان گفت كه حقيقت تسليم و بندگى به خداى عزّ و جلّ به صورت سالم مبتنى بر شناخت عظمت او از طريق آيات و نامهاى حسناى او است كه از اين طريق عظمت او در قلب احساس مىشود .
دوم : و صفت بد ديگرى در اصحاب شمال وابستهء به علاقه و ارتباط آنان با بندگان خدا است ، و آن برنياوردن نيازمنديهاى ايشان و حتى هيچ اقدامى براى برآورده شدن آن انجام ندادن است .
«
وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ
- و هيچ كارى براى فراهم آمدن خوراك مسكينان انجام نمىدهد . » پس او مرتكب دو گناه بزرگ مىشود : يكى خوددارى از بخشيدن مال است به نيازمندان كه خدا حقى براى ايشان در اموال مردم قرار داده است ، و ديگرى : ترك كردن امر به معروف ، كه اين دومى خود نتيجهاى طبيعى از اولى است ، بدان سبب كه كسانى كه از دادن مال خود به مسكينان بخل مىورزند ، چنان آرزو دارند كه همهء افراد جامعه همچون ايشان بوده باشند تا زشتى عدم انفاق مال احساس نشود . . .
براى شخص متدبّر لازم است كه اندازهء خودخواهى كسى را كه از برانگيختن ديگران به اطعام مساكين خوددارى مىورزد ، و نيز بىعاطفگى و بىوجدانى او را تصور كند ، چه مىبيند كه گرسنگى و نيازمندى چه بلايى بر سر ضعيفترين طبقات اجتماع مىآورد و با وجود اين هيچ توجهى به رفع آن ندارد ، و هيچ مسئوليتى را تحمل نمىكند ، در صورتى كه خدا به انفاق فرمان داده ، و در نزد او از نعمت و فضل خدا چندان هست كه مشتى از محتاجان مىتوانند با انفاق او از گرسنگى و بدبختى برهند .
اسلام ميان ايمان به خدا و رساندن نفع به بندگانش ارتباطى برقرار كرده ، و تو گويى آنها دو شاخهء يكديگرند كه از يكديگر جدايى نمىپذيرند . / 310 و