تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
ولايت دو چيز است كه با انسان باقى مىماند و روز قيامت او را بىنياز مىسازد ، نه مالهايى كه از ميان مىرود يا شخص آنها را بر جاى مىگذارد و با دست خالى از دنيا بيرون مىرود . قرآن بر زبان آن كه نامه‌اش را به دست چپش داده‌اند ، اين گفتهء او را مىافزايد : «
هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ
- تسلط و فرمانرواييم از دستم بيرون رفت و نابود شد . » / 303 شايد علت مقدم داشتن سخن دربارهء مال بر سخن دربارهء قدرت و تسلط آن بوده باشد كه در اغلب اوقات مال وسيلهء رسيدن به هيمنه و سلطه است . و در معنى « سلطان » بيشتر مفسّران قديم و جديد بر آنند كه به معنى حجّت و برهان است ، از آن روى كه به دارندهء آن حق و هيمنه مىدهد . و ديگران را به او تسليم مىكند ، و قمى گفته است كه : « سلطانيه » يعنى حجته ، و در الدر المنثور و الكشاف و التبيان نيز چنين است ، و رازى افزوده است : حجت از من ، در آن هنگام كه اندامهايم به شرك من گواهى دادند ، سلب شد ، « 64 » و آنچه من ترجيح مىدهم آن است كه كلمه شامل همهء معنى سلطان بوده باشد ، در صورتى كه حجّت يكى از مصاديق آن است ، و دو مصداق اساسى ديگر نيز وجود دارد كه بايد به آنها اشاره كنيم : اول : سلطان به معنى هيمنهء اجتماعى و سياسى و اقتصادى كه معمولا در نزد مترفان همراه با مال و ثروت است ، و همين سبب دور شدن ايشان از حق و مغرور ماندن به بقاى مال مىشود ، ولى آن با مرگ از آدمى سلب مىشود و در آخرت به صورتى فراگيرتر ، و علامهء طبرسى به اين مصداق با گفتن اين كه : « سلطانيه » يعنى ملك و تسلّط من بر مردمان اشاره كرده است ، « 65 » و چه بسيار فرمانروايان و
هامش
( 64 ) - رجوع كنيد به تفاسير ياد شده در همين آيه . ( 65 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، ص 348 .