كوبيده و ويران مىشوند . و در آيه اشارهاى به يك حقيقت علمى زمين شناختى مىشود ، چه خدا فقط نگفته است « و حملت الأرض » به اين اعتبار كه كوهها نيز جزئى از آن است ، بدان سبب كه آنها در واقع هستيهاى شبه مستقلّ دارند ، و كوهها را در زمين قرار داده و به صورت ميخهايى در آن كوفته است . « 36 » و هر كوه به صورت درختى است كه تنه و ريشههايى فرو رفتهء در اعماق زمين دارد . . . و نيز به اين امر هدايت مىشويم كه در روز قيامت زمين بر اثر دكّ و كوفته شدن سطحى هموار پيدا مىكند و به همين سبب قرآن از آنها به شكل خاصّ و جداگانه ياد كرده است ، بدان جهت كه زايدههاى مرتفعى بر سطح آناند .
برانگيخته شدن مردمان براى حساب همزمان با اين حوادث هراس انگيز جهانى شده است تا قدرت خدا در نظر مردمان تجلّى پيدا كند ، / 283 و همهء حجابها و عذر و بهانهها فرو ريزد ، و حتى در دنيا نيز براى كسانى كه به آخرت ايمان دارند و نشانههاى آن را مىفهمند نيز چنين مىشود .
[ 15 - 17 ] و پس از آن كه قرآن منظرهاى از قيامت را براى ما به تصوير مىكشد ، در اين باره تأكيد مىكند كه آن از بزرگترين وقايعى است كه انسان با آن رو به رو مىشود ، بدان سبب كه همهء كاينات را ويران مىسازد و انسان را به جايگاه ابدى خود سوق مىدهد .
«
فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ
- پس در آن روز واقعه وقوع پيدا مىكند . » معرفه ساختن « واقعة » با الف و لام آن را در ذهن شنونده بزرگ جلوه مىدهد ، و براى آدمى دربارهء اين نكته تأكيد مىكند كه او را با اين واقعه يك عهد و پيمانى است كه خدا در فطرت او نهاده است ، و براى انسان درست و تمام عيار نكره و ناشناخته نيست ، و در ناميدن قيامت به « الواقعة » تأكيدى لفظى است بر اين كه حقيقتى است و حتما وقوع و حصول پيدا خواهد كرد ، پس بودن يك شىء واقعى در غيب ، و جدا كردن زمان آينده آن را از انسان ، منافى اصل وجود آن
هامش
( 36 ) - رجوع كنيد به آيات : الغاشية 11 ، النازعات 32 ، النبأ 7 .