است ، و اشاره به آن دارد كه خارج از حدود متعارف بود و از مرز قوانين طبيعى تجاوز مىكرد ، پس هنگامى كه مىگوييم : آب طغيان كرد ، مقصود تجاوز كردن آن از حد خود و مجراى عادى بيرون زدن است .
دوم : و شايد نامى براى حالت طغيان بوده باشد ، و خداى تعالى گفت :
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها * إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها * فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها * فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها * وَ لا يَخافُ عُقْباها
، « 6 » و آنچه به نظر من مىرسد اين است كه كلمه در آن واحد از هر دو معنى حكايت مىكند ، و از آن به اين مقصود پىمىبريم كه جزاى الاهى به بالاترين درجه حكيمانه و از جنس عمل و داراى حجمى برابر با حجم آن است .
«
وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ
- و اما ( قوم ) عاد به بادى تند رونده و سركش هلاك شدند . » يعنى بادى سرد و بانگدار . در المنجد آمده است : باد صرصر آن است كه سخت بوزد و سرد باشد ، و صرصر الرّجل يعنى مرد بانگ و صيحهء بلند كشيد ، و جيرجيرك ( صرصور ) را بدان سبب بدين نام خوانده است كه شبانگاه صداى ممتد رقيقى از خود خارج مىكند . « 7 » و اما در « عاتية » دو گفته است : يعنى آن كه از فرمان فرشتگان موكّل / 271 بر باد ( الخزنة ) خارج شده و خدا مستقيما به آن فرمان داده است كه بدون واسطه آنان را هلاك كند ، و ديگر اين كه چيزى است كه هيچ كس نمىتواند در برابر آن بايستد و با آن مقاومت كند ، پس هر كس و هر وسيلهء تجاوز و سركشى را هلاك مىكند ، و زمخشرى گفته است : سخت مىوزد و سركش است ، يا بر قوم عاد گردنكشى كرد و با هيچ حيله نتوانستند آن را دفع كنند ، چه از پنهان شدن در خانهها و چه پناه بردن به كوه يا به درون چالهها رفتن . « 8 » و معنى اصيل چنين است :
هامش
( 6 ) - الضحى / 11 تا 15 .
( 7 ) - الكشّاف ، ج 4 ، ص 99 .
( 8 ) - الطلاق / 8 .