مخصوصا در نزديكى لحظهء از هم پاشيدن و از بين رفتن آنها ، آشكارا بر ما معلوم مىدارد كه حركت تاريخ بىقاعده و چنان نيست كه بر هيچ قاعدهاى بنا نشده باشد ، بلكه در فرمان قانونها و سنتهايى است كه از آشكارترين آنها - در زمينهء ملتها - سنّت جزا و مجازات است و قرآن مثالهايى از اين گونه ارتباط هلاك اقوام با عذاب بر اثر تكذيب آنان را به حق مىآورد .
«
كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عادٌ بِالْقارِعَةِ
- و ثمود و عاد ( عذاب ) كوبنده را تكذيب كردند . » ثمود قوم صالح ( ع ) بوده و عاد قوم هود ( ع ) ، و القارعة چيزى است كه مىكوبد و ضربه وارد مىآورد ، و چون در خانه را كسى بكوبد و بر آن ضربه وارد آورد ، مىگويند : قرعت الباب يعنى در كوفته شد يا در را زدند . و خواه مقصود از قارعة حادثهاى باشد كه در زندگى دنيا به آنان آسيب رسانيده ، يا آخرتى كه در آن همهء جهان در هنگام رسيدن ساعت مقرر كوفته مىشود ، اصل آن يكى است و آن جزا دادن است . و در اين جا كه به بحث دربارهء زندگى عاد و ثمود اشتغال داريم ، به اين نتيجه مىرسيم كه آنان نه تنها جزا را تكذيب كردند ، بلكه رسولان و رسالتها و همهء آيات خدا را در معرض تكذيب قرار دادند ، ولى در حقيقت همهء اين تكذيبها برخاستهء از تكذيب جزا و آخرت بوده است ، و همين امر بود كه آنان را علاوه بر اين به تكذيب حقايق ديگرى برانگيخت و به طغيان در انحراف و ادامه دادن به گناهكارى واداشت ، و اين همه نتيجهء تكذيب به جزايى بود كه آدمى را از قيود و حدود مسئوليت آزاد مىكند .
/ 270 ولى آيا ثمود و عاد بدون بازدارندهاى بر تكذيب باقى ماندند ؟ هرگز . . .
«
فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ
- پس قوم ثمود به طغيان هلاك شدند . » و در طاغية دو قول نزديك به يكديگر است :
اول : آن عبارت از بانگ و صيحهاى بود كه خدا بر ايشان فرستاد و آنان را به صورت برگ پوسيده درآورد ، و با آن خانههاى ايشان را ويران كرد و با خاك يكسان كرد ، و ناميده شدن آن به طاغيه براى مبالغهء در توصيف كردن عظمت آن