/ 273 و اين چشم انداز حديث شريف « هر كه در برابر حق ايستاد هلاك شد » ، « 15 » و حديث ديگر « هر كه با حق به مبارزه برخيزد گرفتار صرع مىشود » ، « 16 » را مصوّر مىسازد ، و اين عاقبت هر كسى است كه حق را تكذيب كند و از راه آن بيرون رود .
آنچه در قرآن لطفى خاص دارد ، خطاب مستقيم آن به صورت « فترى » به رسول ( ص ) و از طريق او به هر تلاوت كنندهء آيات است ، چه خدا از نقل كردن داستانها تنها شناخت يا تسليت خاطر را در نظر ندارد ، بلكه از شنوندهء آنها مىخواهد كه پند و عبرت گيرند ، كه اين كار با تخيل قصّهها و تجسم صحنههاى آنها و حضور يافتن در حوادث و عواقب آنها ، و به عبارت ديگر از آن حاصل مىشود كه شخص خود را شاهد و ناظر بر آنها ببيند ، و در اين شك نيست كه مشاهده و حضور قلب و عقل بزرگتر است ، و انسان به توسط آنها مىتواند در جريان حوادث حضور پيدا كند و حتى گذشته را ببيند ، پس خطاب در اين جا متوجه به گوشهاى شنونده و به ياد سپرنده است ، و سپس پروردگار تأكيد مىكند كه : قوم عاد همگى هلاك شدند ، و هيچ كس از ايشان بر جاى نماند .
«
فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ
- آيا براى آنان كسى بر جاى مانده مىبينى ؟ » گفتهاند كه : براى ايشان اثرى از نفس و جز آن بر جاى نماند ، و به قولى ديگر : بلكه مقصود فقط بقاى نفس است ، « 17 » و بدين گونه مقصود از گفتهء خداى تعالى فقط آن است كه نفسى بر جاى نمانده است ، به مناسبت گفتهء خداى تعالى دربارهء قوم عاد :
فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلَّا مَساكِنُهُمْ
، « 18 » كه حكايت از باقى ماندن خانههاشان مىدهد ، و اين نزديكتر است .
هامش
( 15 ) - بحار الانوار ، ج 70 ، ص 107 ، از امام على ( ع ) .
( 16 ) - همان منبع ، ج 77 ، ص 420 .
( 17 ) - الدرّ المنثور و الكشاف و رازى .
( 18 ) - الأحقاف / 25 .