شبيه است به گفتهء خداى تعالى :
فَمَنْ يُجادِلُ اللَّهَ عَنْهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَمْ مَنْ يَكُونُ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا
. « 60 » سياق در تخطئه و تسفيه اين گمان واهى كه مجرمان و مسلمانان با يكديگر برابرند پيش مىرود ، در آن جا كه مىبينى بسيارى از مجرمان و گناهكاران بر شركا و انداد تكيه مىكنند ، و چنان مىپندارند كه اينان سبب رهايى ايشان از چشيدن اعمال زشت خودشان خواهند شد ، و گمانشان اين است كه شركاى پندارى خدا مىتوانند به / 241 حكم شركت در ملك و تدبير در او مؤثر واقع شوند ، سبحان اللَّه ، و به همين سبب است كه آنان را معتقد حتمى به شفاعت مىيابيم كه مقتضى نجات حتمى ايشان بر اثر خرده خدايان همچون بتان و فرشتگان و جن و اوليايى است كه بعضى از مردم آنان را شريك در پروردگارى مىانگارند .
«
أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ
- يا اگر شركايى دارند و راست مىگويند ، شركاى خودشان را بياورند . » در آن هنگام كه مشركان به و جدان خود باز مىگردند ، يا در هنگام مجادله يار و به رو شدن با واقعيات مواجههء عملى پيدا مىكنند ، از اين آگاه مىشوند كه شركا قوتى ندارند ، و آنان خود و ديگران را فريب مىدهند و به اعتقاد به شريكانى براى خدا تظاهر مىكنند . و ديديم كه چگونه ابراهيم پيامبر خدا - عليه السلام - مشركان را در زمان خود و هنگام مجادله با دليل خاموش كرد :
قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ * قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
. « 61 » در اين خاتمهء نيرومند خداوند متعال در آيهء 41 از سورة القلم بر ما آشكار
هامش
( 60 ) - النساء / 109 .
( 61 ) - النّساء / 62 تا 67 .