معتبر در نزد خردمندان نفى مىكند .
«
أَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ * إِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ
- آيا كتابى داريد كه آن را مىخوانيد * و آنچه را كه برگزيدهايد از آن مىگيريد ؟ » كتابى كه آدمى آن را به درس مىخواند ، علم ثابتى است كه آن را راهنما و برنامهء عمل خود در زندگى قرار مىدهد ، پس به خواندن و بحث كردن دربارهء آن براى فهميدن و به كار بستن آن مىپردازد ، و هيچ كتاب الاهى يا حتى بشرى معتبر در دست مردمان نيست كه در قوانين و ارزشهاى آن ، با وجود مختلف بودن كتابهاى بشرى و قوانين وضعى در تعريف و تحديد مصداقهاى مجرم ، ميان مجرم و غير مجرم تفاوتى قايل نشده باشد ، بدان سبب كه هر كتاب كه مخالف همهء ارزشهاى عرفى باشد مورد قبول مردم قرار نخواهد گرفت ، پس در آن هنگام كه مترفان از برابر بودن مجرم و مسلم در نزد خدا سخن مىگويند ، از هواهاى نفسانى و آرزوهايى سخن مىگويند كه در نزد عرف عامهء مردم هيچ ارزش و اعتبارى ندارد .
اين آيه فطرت و و جدان آدمى را برمىانگيزد ، و به آنچه در ميان مردم با وجود اختلاف در مذهبها و مليتها متعارف است استشهاد مىكند ، به همان گونه كه آيات قرآنى ديگرى ميان مسلمانان و مجرمان همچون آيهء 35 ، و ميان جاهل و عالم ، « 57 » و ميان كور و بينا ، « 58 » و ميان بهشتيان و دوزخيان « 59 » به تفاوت قايل است .
آيهء 38 حقيقتى را مكشوف مىسازد كه هر انسانى مىتواند در واقعيت مستكبران و مترفان سياسى و اجتماعى احساس كند ، و آن اين كه نمىخواهند كه هيچ شريعت يا نظام ، به هر گونه كه بوده باشد ، بر اوضاع حكومت كند ، و حتى از آن قانونى اساسى كه خود وضع كرده و آن را حاكم بر زندگى خويش قرار دادهاند نيز مىگريزند و به آن رضا نمىدهند كه ميان ايشان و مردم داورى كند . براى چه ؟
زيرا اين قانون اساسى هر اندازه هم كه ستمگرانه و منحرف بوده باشد ، ناگزير بايد
هامش
( 57 ) - الزمر / 9 ،قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ.
( 58 ) - فاطر / 19 ،وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ.
( 59 ) - الحشر / 20 ،لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ.