عربى وسم مىخوانند ، بدان سبب كه اعراب آهنى را سرخ مىكردند و براى اين كه علامت باز شناختن صاحب يكى از چهارپايان در ملكيت فردى باشد ، آن جانور را با آن آهن داغ كه جايش باقى مىماند داغ مىكردند ، و ميسم آلت وسم است ، و مترفان در روز قيامت با مياسم يعنى داغههاى خازنان آتش داغ و علامتگذارى مىشوند ، و چون اين علامتها را همگان ببينند اسباب رسوايى آنان فراهم مىآيد و آنان را براى كارها و گناهان مايهء سرافكندگيشان ملامت مىكنند . و از اين آيه چنين استنباط مىكنيم كه انسان ، حتى اگر مترف و تنعم پرست بوده باشد ، در حال پرداختن به گناهى همچون خبرچينى و غيبت كرد و جلوگيرى از خير به آن اعتراف نمىكند كه به باطلى اشتغال دارد ، بلكه به وسايل و بهانههاى گوناگون حقيقت را از ديگران پوشيده نگاه مىدارد ، و به همين جهت كيفر او در آخرت رسوا شدن با داغى است كه / 218 بر خرطوم او زده مىشود ، پس آيا خرطوم چيست ؟
در المنجد آمده است : خرطومهاى قوم بزرگان و برجستگان آن قوماند ، و بينى به اين نام خوانده مىشود ، و مخصوصا در مورد فيل به كار مىرود ، « 41 » و به قولى بينى را از آن روى خرطوم مىنامند كه رخسار آدمى آشكارترين پارهء بدن او است و در اين چهره بينى برجستهترين قسمت است ، و شايد قرآن بينيهاى مترفان را با نام خرطوم معرفى كرده است ( كه همان بينيهاى دراز فيلان است ) بدان جهت كه فيلان معمولا آن را در مقابل مردم براى تكبر بالا مىآورند و به نمايش دادن آن مىپردازند و تا آنجا كه امكان داشته باشد آن را مىكشند و دراز مىكنند ، و كنايههاى اعراب از تكبّر در پيرامون محور أنف ( بينى ) تمركز يافته است ، و مىگويند : شمخ بأنفه بينى خود را بالا كشيد ، أرغم اللَّه أنفه خدا بينى او را به خاك برساند ، و آتى برغم انفه بر خلاف بينى ( ميل ) خود خواهد آمد ، « 42 » و بنا يعذبهم اللَّه بالوسم على انوفهم خدا با نشان گذاشتن بينيهاى ايشان عذابشان مىكند ، اهانتى محسوب مىشود ، از اين لحاظ كه بينى مقياس عزت و تكبر است ،
هامش
( 41 ) - المنجد ، مادهء خرط ( 12 ) با تصرّف .
( 42 ) - مجمع البيان ، ج 10 ، در تفسير آيه .