زنمة « 35 » پاره گوشت فرو آويختهاى است ، و پسر خوانده را از آن روى زنيم مىخوانند كه از جنس جامعه نيست و با آن هماهنگى ندارد ، و شايد اين كلمه براى ناميدن كارگزاران خارجى راهيافته به مجتمع اسلامى ، و پيوستگان به دشمنان آن مجتمع شايسته باشد ، و چه خوب كلمهء منافقان از حقيقت اين كلمه ما را آگاه مىسازد ! مگر در ميان امت نيستند ، و از آن نيستند و با آن نيستند ؟
و كلمهء اخير ما دربارهء اين آيات چنين است : اين كه خدا مسلمانان را از فرمانبردارى كسانى كه ذكرشان گذشت نهى كرده ، در واقع نهى از آن است كه جزئى از دستگاه رهبرى و دستگاه دينى و سياسى نباشند و سبب ايجاد خطرهاى بزرگى در امت و آيندهء آن نشوند ، و در جريان رهبرى فكرى و ايمانى و سياسى و جايگاه تودهاى آن در اجتماع مؤثر نشوند .
[ 14 ] و سياق قرآن ريشههاى صفات بد را در منافقان براى ما آشكار مىسازد كه دو چيز است :
اول : فريفته شدن به دنيا است . و از آن روى اموال و اولاد در قرآن از زينت دنيا به شمار آمده كه آنها غايت چيزى است كه در آن است ، و مقصود از مال درهم و دينار نيست بلكه همهء چيزهاى فنا پذير آن است كه مال نيز از زمرهء آنها به شمار مىآيد ، به همان گونه كه اولاد نيز منحصر در پسران صلبى و بس نيست ، بلكه همهء پيروان مترفان و متنعمان و خواستاران نعمت است كه فرزندان نزديكترين مصداق آنان در پيروى و فرمانبرى به شمار مىروند ، و اين چيزى است كه در گفتهء خود بدين گونه دربارهء آن تأكيد كرده است :
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا
« 36 » و مقترن و فريفته شدن آدمى به آن دو يعنى دوستى دنيا و « سر هر كار زشت و گناه دوستى دنيا است » « 37 » بنا بر آنچه امام صادق ( ع ) گفت ، يا چنان كه رسول اللَّه ( ص )
هامش
( 35 ) - المنجد ، مادهء زنم .
( 36 ) - الكهف / 46 .
( 37 ) - بحار الانوار ، ج 73 ، ص 7 .